مقام پيامبرf، مقام انسانالكل است، مقام جوهره انسانيت است. انسان اگر به همه ابعاد ممكنة وجودِ خود معرفت پيدا کرد و خواست همه منزلهايي را كه بايد طي كند، بپيمايد، و همه قوّههايش به فعليت برسد، و همه مدارج ممكنه را بهدست آورد، اين انسان، قبلة جان خود را رسول خداf و آل اوh ميبيند.
مقام پيامبرf اصل هر انسان و مقصد هر انساني است. در واقع اصل هر انسان، فطرت هر انسان است، فطرت هر انسان، مقام عهد اَلَسْت است، مقام عهد الست، مقامي است كه انسان، آزاد از همة غفلتها، با خدا روبهرو شده و شنيد و ديد كه حق از جان او ميپرسد: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟»[1] آيا من پروردگار شما نيستم؟ با تمام وجود، همه به عنوان يک حقيقت واحد گفتند: آري! ميبينيم که چنين است. «قَالُوا بَلَي شَهِدْنَا» يعني؛ نه تنها ميدانيم تو ربّ ما هستي، بلكه ميبينيم كه ربّ ما هستي، هم «بَلي» را گفتيم و هم «شَهِدْنَا» را. هم ميفهميم که تو ربّ ما هستي، و هم ميبينيم؛ هم در عالم عقل، و هم در عالم قلب، هم در عالم فهم، هم در عالم شهود. اين اقرار و رؤيتِ ربوبيت حق، قصة اصل جان هر انساني است و مقام پيامبرf جلوة بالفعل و تعينيافته اقرارِ مقام «اَلَسْتِي» هر انساني است كه در جمال منوّر آن حضرت به فعليت درآمده و ظهور كرده است. پس اشتياق هر انسان به پيامبرf، يعني اشتياق به خود برين خودمان، و هر كس شوق بر پيامبرf ندارد، خود را گم كرده و از جنبة کمالي خود غافل شده است، و لذا صلوات بر پيامبرf يعني متذکرشدن نسبت به خود اصيلِ خودمان.
هرکس نظر به پيامبرf و ائمه معصومينh نداشته باشد و هنگام ياد آنها از صلوات بر آنها غفلت کند، عملاً راه بهشت را گم کرده است.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِu قَالَ إِذَا صَلَّي أَحَدُكُمْ وَ لَمْ يَذْكُرِ النَّبِيَّ وَ آلَهُf فِي صَلَاتِهِ يُسْلَكُ بِصَلَاتِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْجَنَّةِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِf مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ دَخَلَ النَّارَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ قَالَf: وَ مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَنَسِيَ الصَّلَاةَ عَلَيَّ خُطِئَ بِهِ طَرِيقَ الْجَنَّة.[2]
حضرت صادقu فرمود: هر گاه يكي از شماها نماز بخواند و در نماز خود نام پيغمبرf و آل او را نبرد، با اين نماز به راهي غير از راه بهشت ميرود. و رسول خداf فرمود: هر كس كه من نزد او نامم برده شود و بر من صلوات نفرستد به دوزخ رود، پس خدا او را از خود دور كند. و فرمودf: و هر كس كه من نزدش نام برده شوم و صلوات بر من را فراموش كند از راه بهشت به خطا رفته است.
زيرا بهشت محل تجلي اسماء عالية الهي است، حال وقتي نظر انسان از نور رسول خداf که مقصد اصلي و فطرت متعين انسانها است منصرف شود، عملاً از بهشت دور شده است.
خوارزمي در مناقب از ابوعلقمه نقل کرده که روزي پيامبرf نماز صبح را با ما گزارد و بعد رو به ما کرد و فرمود: «اي ياران! من ديشب عموي خود حمزه و برادرم جعفر را در خواب ديدم، از ايشان پرسيدم؛ فدايتان شوم کدام اعمال را برتر يافتيد؟ گفتند: بهترين اعمال را در سه چيز يافتيم؛ صلوات بر شما، آبدادن به تشنگان و دوستي عليبن ابيطالبu.
لذا ميگوييم:
«صلوات بر پيامبر، هم به معني اشتياق به كليت وجود مان است، و هم به مفهوم از قوّه درآمدن مركز عقل و روح و قلب است به سوي فعليت».
پيامبرf انسانِ مجسّم است بدون هيچ عيب و نقصي، شوق و اشتياق به پيامبرf يعني اشتياق و شوق به خود برتري كه از پستيها و پيرايهها آسوده و آزاد شده است. لذا در خطاب به او عرض ميکنيم:
|
اي رهيده جان تو از ما و من
|
اي لطيفه روح اندر مرد و زن
|
|
مرد و زن چون يک شود، آن يک تويي
|
چون که يک جا محو شد، آنک تويي
|
اشتياق به پيامبرf يعني اشتياق به انسانالكل، كليت همة انسانها يك حقيقت است و اگر همه بخواهند از درياي انسانيت محروم نمانند، بايد شوق به پيامبرfداشته باشند و شوق به پيامبرf از طريق صلوات بر او محقق ميشود، به همين جهت ميگوييم:
«توجه به پيامبرf يعني رجعت به مبدأ و اصلي كه ما در نهاد خود داريم، و آسودن در مثال اعلاي وجود خود، يعني آسودن در صورت «الستي» و خداسيمايي خود، پس پيامبرf نه فقط انسان كامل است، بلكه انسانالقديم است و بنياد و بنيان هر انسان.»
[1] - سوره اعراف، آيه 172.
[2] - «الكافي»، ج2، ص 495.