احمد آمد
تــا دگـر حـاضـر نـشــد گـردد جدا
چـــون کــه ایـــام رضــا پــایـان گــرفــت
آمـنـه را دایـه پـس دامـن گـرفـت
هـسـت بـهـتـر تـا بـمـانـد نزد من
دایه اش با اشک دادش او به مام
شــهــر یـثـرب مدفن مه روی بود
ام ایـمـن یـا دو تـن هـمـراه شــد
سـوی مکـه قصد شد بر بازگشت
فـوت گـردیــد آمـنـه در بــیـــن راه
اشــک را پــنهان زچهره می زدود
جـد او عـبـدالـمـطـلـب در گذشت
در تــفـکر سـیـر کـردی بـا خودش
او کـمـربـنــد حـمـایـت کرد سفت
بـر مـحمـد کرد خـدمت پس ز جان
سروده ای از: محسن سید اسماعیلی
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)