آورده اند که :
یکی از بزرگان گفت : در بلاد مغرب ، چشمم بر طبیبی افتاد که بیماران را معالجت می کرد پیش رفتم و گفتم : خدایت رحمت کناد بیماری مرا نیز علاجی کن . در روی من نگریست وگفت : مقداری عرق فقر بردار ، با برگی از صبر و هلیه تواضع ، در هاون یقین بکوب و آب خشیت و ترس بر آن ریز و بر روی آتش حزن و اندوه بند ، سپس در صافی مراقبت ریز و به جام رضا کن و با شراب توکل در آمیز و به دست صدق بخور سسپس کاسه ای از شربت استغفار بنوش و با آب ورع مضمضه کن و از حرص و طمع بپرهیز . خداوند سبحان _ ان شائ الله _ شفا عنایت فرماید
راز ماندگاری در گمنامی است
یک شنبه 4 مرداد 1388 2:58 PM
تشکرات از این پست