حمله مصطفي ، ضد حمله پرويز
پنجشنبه 13/11/90، هفته بيست و چهارم يازدهمين دوره ليگ برتر، ورزشگاه آزادي،
داور: عليرضا فغاني، كمكها: حسن كامراني فر و رضا سخندان
مهمترين ويژگي امروز اين است كه ميخواهيم دوباره طعم هيجان را بچشيم. كمي مضطرب شويم، كمي به كريها گوش دهيم، كري بخوانيم، فرياد بزنيم، روي پايمان بند نشويم و بعد يا حسرت بخوريم يا جشن بگيريم. نكته قابل توجه هم اينجاست كه همه هم ميدانيم كه احتمالا وقتي بازي به پايان رسيد، دوباره از خودمان خواهيم پرسيد كه چرا براي چنين مسابقهاي بايد اينقدر انتظار ميكشيديم. بي توجه و بيتفاوت نسبت به اينكه چه نتيجهاي رقم خورده، از شكل و كيفيت بازي انتقاد خواهيم كرد.
اين خاصيت دربي است. بيتفاوت نسبت به تمام اتفاقات قبلي و بعدي، بي توجه به آنچه ممكن است در جريان بازي رخ دهد و تيم ضعيفتر يا قويتر را به ترس يا شهامت وادارد، دربي آميخته ميشود به هيجان و استرس و كريهاي تلخ و شيرين. اينكه همه اينها بايد با اخلاق پيوند بخورد، فقط يك شعار نيست. اينكه بازي تمام خواهد شد و دوباره بايد چشم در چشم همان دوست قديمي بيندازيم، دوباره بايد رودرروي هم قرار بگيريم، بهعنوان بازيكن دوباره در لباس تيم ملي براي ايران بجنگيم و بهعنوان هوادار بايد روي سكوها به زودي براي تيم ملي يكصدا فرياد بكشيم، فقط شعاري نيست كه روي ورقههاي اين كاغذ سپيد، سياه شده باشد! ميتوان خيلي خوب درك كرد كه هيجان دربي، لازمه زندگي ماشيني امروزي ماست و اگر همين هيجان را هم به واسطه بالارفتنش كنترل نكنيم، ديگر لذتي از زيباييهاي احتمالياش برايمان نميماند.
حالا در تهران هستيم. جايي كه ناگهان بدل ميشود به قلب فوتبال ايران. جايي كه به نقل از فدراسيون جهاني فوتبال، هفتمين دربي بزرگ جهان در آن برگزار خواهد شد. هفتمين دربي حساس جهان! لذتبخش نيست؟ هرچند كه گاهي كيفيتش را نميتوان با هفتادمين دربي دنيا هم قياس كرد اما لذتي كه تا لحظه شروع بازي ميبريم حتي از شنيدن سوت پايان، وقتي پيروز ميدان شده باشيم هم لذتبخشتر است!
ميتوان با اميدواري بيشتري به اين بازي نگاه كرد. اميدوار باشيم كه اين دربي، خاصترين دربي اين سالهاي اخير شود. استقلال روي نيمكتش مردي را ميبيند كه نشان داده به لحاظ شهامت در دربي، زبانزد و خاص است. چهار پيروزي پياپي در دربي، محصول تفكرات ترس آلود يك مرد نيست. پس مظلومي يك سوي ميدان خيال استقلاليها را راحت ميكند. نه فقط براي بردن كه براي ديدن فوتبالي كه آميخته با ترس و احتياط نيست. فرضيهاي مطرح ميشود: «دست مظلومي با غايبان و مصدومان و محرومانش بسته است!» نسبت به دربي قبل، استقلال فرهاد مجيدي را به خاطر كوچ ناگهانياش در اختيار ندارد. خسرو حيدري محروم شده. جاسم كرار رفته، آندو مصدوم بود و حالا مجتبي جباري هم احتمال بازي كردنش را زير 5درصد ميداند. ساموئل دربي قبل نبود. اين دربي را هم به واسطه محروميت از دست داد! آيا اين همه غايب مظلومي، دست و پاي پرويز را ميلرزاند؟ بعيد است... اين خلاصهترين جوابي بود كه براي چنين پرسش بزرگي پيدا ميشد! نگرانيهاي مظلومي با سابقهاش از بين ميرود. او اسطوره دربيها شده. تاريخي را رقم زده كه مردي مثل قلعه نويي هم با آن همه ادعا، از دست يافتن به آن محروم ماند. ميتواند به همين سادگي تيمش را تهييج كند. او بازنده دربيها نبوده. پس باز هم ميتواند به برد فكر كند.
طرف ديگر، يك وسوسه بزرگ است؛ وسوسهاي مانند نشستن دوباره مصطفي دنيزلي روي نيمكت پرسپوليس. پرسپوليسيها، شيرينترين برد را با او در ياد دارند و البته ميدانند كه او نه در پاس و نه در پرسپوليس هرگز طعم باخت را مقابل استقلال نچشيده. ميدانند كه فوتبالي كه او ارائه ميكند، حتي در روزي كه تيمش 4 گل ميخورد هم زيبا و دلنشين است. ميدانند به چشمهاي هوادار احترام ميگذارد و به ياد دارند روزي كه به ايران آمد، نه قول قهرماني كه وعده پيروزي در دربي را داد، پس حتي اگر دروازهبان مطمئني نداشته باشند، حتي اگر 3 مصدوم مثل مازيار زارع، غلامرضا رضايي و عليرضا محمد را داشته باشند -كه نيمي از آنها حضورشان در ابهام است- حتي اگر شنيده باشند كه علي كريمي در روزهاي اخير به واسطه مصدوميت تمرين نكرده، باز هم به سنت شكني و بردن استقلال اميدوار هستند. مأموريت ويژه پرسپوليسيها شكستن طلسم 4 باخت متوالي است و دنيزلي با حملات فراوان براي پيروزي در اين بازي برنامه دارد . البته استقلاليها در غياب ستارههاي خود تيمي خطرناك در ضد حملات هستند و ميخواهند همچنان ركورد بردهاي متوالي را حفظ كنند. حالا چرا نبايد به اين دربي با نگاهي خاص نگريست؟ كري نداشته كه داشته، مربي خوب نداشته كه داشته، بازيكن و ستاره ندارد كه دارد، تماشاگرش سكوها را لبريز نميكند كه ميكند. پس لبخند بزن و باز هم براي كنار دستيات (مودبانه) كري بخوان. باز هم فرياد بكش. ميخواهي صدايت بلندترين صداي ورزشگاه باشد؟ تمام انرژيات را خرج كن... ولي وقتي بازي تمام شد، همه چيز را به تاريخ بسپار، مردانه دست بده و باز هم لبخند بزن.