0

خشم محشر

 
hossein7707
hossein7707
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 648
محل سکونت : همدان

خشم محشر

در گفتگویش داشت منبر گریه می کرد


 

دیوار می لرزید و با در گریه می گرد


 

با اشکهایش باور ما آب می خورد


 

دشتی پر از گلهای باور گریه می کرد


 

تا گنبد این خانه در آتش فرو رفت


 

در پشت در هم یک کبوتر گریه می کرد


 

این بار از آتش، گلستان زخم می خورد


 

می سوخت ابراهیم و هاجر گریه می کرد


 

دوزخ در اینجا قطعه ای در شکل کوچه است


 

در شعله هایش خشم محشر گریه می کرد


 

در رویش غم، کودکی همپای عالم


 

وقتی که می پژمرد مادر، گریه می کرد


 

کعبه بساط روضه اش را پهن می کرد


 

زمزم کنار حوض کوثر گریه می کرد

 

جمعه 7 بهمن 1390  5:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها