یکی از غلامان امام حسن علیه السلام
خلافی را مرتکب شد. حضرت قصد داشت او را مجازات کند. غلام برای خلاصی از
تنبیه ، این آیه را خواند و گفت :سرورم ! ((الکاظمین الغیظ)))حضرت فرمود:-
خشم خودم را فرو خوردم .غلام گفت :مولایم ! ((والعافین عن الناس .)))حضرت
فرمود:- از گناه تو در گذشتم .غلام در آخر گفت :- ((والله یحب المحسنین
.)))حضرت فرمود: تو را آزاد کردم و دو برابر آنچه پیشتر از من می گرفتی
برای تو مقرر می سازم !
شجاع
تر از پسر علی علیه السلام
در جنگ جمل ،
حضرت علی علیه السلام فرزندش محمد حنفیه را طلبید و نیزه خود را به او داد و
فرمود:- با این نیزه به سپاه دشمن حمله کن !محمد حنفیه
نیزه را گرفت و به دشمن حمله کرد، گروهی از سپاه دشمن جلوی او را گرفتند،
او نتوانست پیش روی کند، به عقب برگشت و به خدمت پدر رسید. در این هنگام ،
امام حسن علیه السلام نیزه را گرفت و به سوی دشمن شتافت . پس از مدتی ، با
نیزه ای خون آلود نزد پدر آمد. هنگامی که محمد حنفیه آن شجاعت را از امام
علیه السلام مشاهده کرد، بر اثر احساس شکست ، سرخ و سرافکنده شد. حضرت علی
علیه السلام به
او فرمود:- ناراحت نباش ! او پسر پیامبر و تو پسر علی هستی !