مؤسس اين فرقه شخصي به نام شيخ احمد احسايي از مردم احساء يا لحسا ناحيهاي در جزيرةالعرب در غرب خليج فارس است.
شيخ احمد داراي مسلك اخباري بود او به اموري غريب معتقد بود كه با اعتقادات شيعه فاصله زيادي داشت. مواردي از اعتقادات او عبارتند از:
1- اصول دين4 تاست؛ خدا، پيغمبر، امام؛ ركن رابع.
2- قرآن كلام پيامبر است (منكر وحي بودن قرآن بود)
3- اعتقاد به ركن رابع داشت (شيعهي كامل كه واسطه بين شيعيان و امام غائب است.)
4- اعتقاد به حقانيت فرقه شيخيه و عقايد آنها و تصريح به بطلان همه فرق شيعه حتي اماميه.
5- معاد جسماني را قبول نداشت و براي انسان دو جسم مثالي و حقيقي متصور بود(معراج جسماني پيامبر را قبول نداشته و معراج آن حضرت را روحاني ميپنداشت.)
پس از مرگ او شاگردش سيد كاظم رشتي رهبري فرقه شيخيه را به عهده گرفت، شاگردان او به ترويج عقايد او پرداختند و كارهاي آنان به اختلاف بين صفوف شيعيان منجر شد.
او حدود 20 سال رئيس فرقه بود، پس از مرگ او بين شاگردانش بر سر جانشيني اختلاف افتاد. عدهاي اطراف حاج محمد كريمخان كرماني، عدهاي ديگر ميرزا شفيع تبريزي و دسته سوم ميرزا طاهر حكاك اصفهاني و نهايتاً عدهاي اطراف ميرزا علي محمد شيرازي جمع شده و فرقه شيخيه به چند دسته تقسيم شد.
سيد علي محمد شيرازي بيانگذار فرقه ضاله بابيه در محرم 1235 قمري در شيراز به دنيا آمد؛ پدرش سيد محمدرضا و مادرش فاطمه بيگم نام داشت. در كودكي پدر را از دست داد و تحت كفالت مادر و دايياش قرار گرفت. تحصيلات خود را در نزد شيخ عابد كه داراي اعتقادات شيخيگري و از پيروان شيخ احمد احسائي بود گذراند. مدتي در كلاسهاي درس سيد كاظم رشتي در كربلا حضور يافت؛ زماني كه سيد كاظم رشتي از دنيا رفت عليمحمد شيرازي در بوشهر بود اما با كمك فردي به نام ملا حسين بشرويهاي ادعاي بابيت خود را مطرح كرد و افرادي را به دور خود جمع نمود، او بسيار مغيرالعقيده بود؛ گاهي خود را تا ربوبيت بالا ميبرد و بعد يكدفعه از تمام ادعاهاي خود توبه ميكرد.
از ادعاهاي او ميتوان به اين چند مورد اشاره نمود:
1- ادعاي ذكريت( مفسر قرآن است.)
2- ادعاي بابيت( واسطه بين مردم و امام زمان
است)
3- ادعاي مهدويت( امام زمان است)
4- ادعاي پيامبري( ادعاي اينكه دين جديد و كتاب جديد آورده است)
5- ادعاي ربوبيت(ادعاي اينكه پروردگار عالميان است)
در جايي هم تمامي دعاوي خويش را منكر شد و توبه كرد اما به دليل شورش و فتنههايي كه يارانش با تحريك خود او از زندان انجام دادند بالاخره به وسيله استعمارشكن فهيم، امير كبير به اعدام محكوم شد و اعدام گرديد.
از نكات مهمي كه ميتوان دخالت قدرتهاي استعماري را در ايجاد اين فرقه به وضوح مشاهده كرد حضور كنسول روسيه در مراسم اعدام باب و درخواست عفو براي اوست.
علي محمد باب، ميرزا يحيي صبح ازل برادر حسينعلي بهاء را به عنوان جانشين خود معرفي كرد.
ميرزا حسينعلي نوري در سال 1233 قمري در تهران به دنيا آمد. پدرش ميرزا عباس به كار منشيگري و حسابداري و معلمي اشتغال داشت. حسينعلي خواندن و نوشتن را نزد پدرش آموخت البته او بعدها ادعاي امي بودن كرد اما خواهرش اين امر را تكذيب كرد.
هنگامي كه عليمحمد شيرازي ادعاي خود را مطرح كرد او از كساني بود كه از او پيروي كرد و كمكم از سران مهم فرقه بابيه شد.
وي در افتضاحات بدشت كه در آنجا هوادران و پيروان باب نسخ دين اسلام را اعلام كردند حضوري فعال داشت. او در توطئه ترور نافرجام ناصرالدين شاه شركت داشت و پس از دستگيري با وساطت سفارت روسيه به بغداد تبعيد شد.
به دنبال تبعيد او، برادرش ميرزا يحيي نيز، كه با لباس مبدل خود را به آنجا رسانده بود، كمكم اجتماعي از بابيان در خاك عراق شكل گرفت اما اختلافات بين اين دو برادر بر سر جانشيني باب، باعث شد آنها به ادرنه تبعيد شوند و چون اختلافات بالا گرفت دولت عثماني ميرزا يحيي و يارانش را به قبرس و ميرزا حسينعلي و هوادارانش را به عكا در فلسطين تبعيد كرد.
ميرزا حسينعلي پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني ادعاي من يظهراللهي كرد و فرقه بهائيت را بنيانگذاري كرد.
حسينعلي نوري پس از خود پسرش عباس افندي ملقب به عبدالبهاء را جانشين خود كرد كه از مهمترين رويدادهاي زندگي او سفر به اروپا و آمريكا و جاسوسي براي آنها و كمك به ساقط شدن دولت عثماني بود به همين علت لقب سِر مدال نايت هود را از دولت انگلستان گرفت
پس از عبدالبهاء شوقي افندي ملقب به شوقي رباني فرزند دختر عبدالبها به جانشيني او منسوب شد. گروهي جانشيني او را نپذيرفتند و آيين بهائي را رها كردند از جمله: عبدالحسين آيتي، فضلالله صبحي مهتدي و حسن نيكو كه اينها نسبت به اعتبار وصيتنامه ترديد كردند.
در زمان او حكومت اسرائيل در فلسطين اشغالي تأسيس شد كه او با رئيسجمهور اسرائيل ملاقات كرد و مراتب دوستي بهائيان را نسبت به تأسيس كشور اسرائيل اظهار داشت.
او قبل از مرگش چون فرزندي نداشت دستور تأسيس بيتالعدل را داد و از آن زمان تا كنون بيتالعدل مسئول تصميمات بهائيان ميباشد.
فرقهي بهائيت از جمله مسلكهاي سست و بي بنياد است كه از سويي فاقد اصول، معيارها و ملاكهاي ديني قوي و مستند است و از سويي ديگر فاقد پيشينهي سياسي- تاريخي قابل دفاع براي رهبران و بنيانگذاران اين فرقه به ويژه با پيوند آشكاري كه سران آن از ديرباز با قدرتهاي استكباري و نظام سلطه جهاني داشته و دارند، ميباشد.
امروزه اين فرقهي باطل و دروغين در چنان وضعيتي به سر ميبرد كه براي افراد دقيق و نكته سنج نيازي به بحث علمي و استدلالي براي نقد و رد مدعيات شبه ديني آن وجود ندارد.
هدف از بيان اين مباحث، ارتقاي سطح آگاهي و عمق بينش اهل خرد و انديشه است تا پاسداري از استقلال و سربلندي كشور ايران و پايداري در برابر دشمنان رنگارنگ آنرا اولويت اصلي خويش قرار داده و پاسداري و صيانت از آنرا وظيفهاي شرعي و ميهني قلمداد كنند.