0

زندگینامه پیامبر (ص)

 
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

زندگینامه پیامبر (ص)

حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت ، دوازدهم همان ماه می دانند .
 

ولادت

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:06 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده‌اند.
 

شجره‌نامه پیامبر

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:07 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه» در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش ،رسید و او نیز کودک را به دایه‌ای به نام حلیمه از قبیله بنی‌سعد سپرد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنی‌سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام« ابواء» از دنیا رفت.

عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت می‌کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش می‌نشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود می‌نشاند و می‌گفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.»

در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت.
ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیت‌های برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد.
دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا، راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید وخبر از آینده او و دین جهان‌گستر او داد.
 

سرپرست پیامبر

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:08 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده ) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ‌های فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می‌دادم تا آنان پرتاب کنند.»

پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفه‌هایی از قریش بسته شد که بر اساس آن می‌بایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان هم‌پیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد.

آن حضرت سال‌ها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است. »

حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید.

آوازه امانت‌داری و راست‌گفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا خدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری می‌گرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند.

رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفته‌ی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با خدیجه دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کرده‌اند.
 

دوران نوجوانی

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:08 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد.
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقیه ، ام الکلثوم ، زینب و فاطمه سلام الله علیها .

پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.
 

همسران و فرزندان

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:09 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

حضرت محمد برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.»

بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله

علی در دامن پیامبر

 

 

پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف می‌نشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمی‌دید.

 

img/daneshnameh_up/c/c8/cave_of_hirra.jpg



پس از پایان اعتکاف به مکه باز می‌گشت، گرد خانه خدا طواف می‌کرد و سپس به خانه می‌رفت.
محمد صلی الله علیه و آله در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید.پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه می‌گوید:«
در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. . .»
 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)


پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عده‌ای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از:
زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابی قحافه.
 

دعوت سرّی به اسلام

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:11 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه « و انذر عشیرتک الاقربین» (خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.

رسول خدا نزدیکانش از خاندان حضرت عبدالمطلب علیه السلام را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
پیامبر بار دیگرآنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم.»
این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.»
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.
 

دعوت نزدیکان خود به اسلام

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)


به‌تدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده می‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش، آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند؛ لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. به‌خصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ، عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.

قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از:
اقدام جهت بازگرداندن مهاجرین از حبشه که با عدم موافقت پادشاه حبشه با اخراج مهاجرین روبه‌رو شد.
<BR>مراجعت گروه اولیّه مهاجرین به سبب انتشار خبری دروغین
<BR>ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه
<BR>سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان
<BR>تهمت های ناروا به پیامبراسلام
<BR>اندیشه مقابله با قرآن
<BR>تحریم شنیدن آیات قرآن
<BR>جلوگیری از اسلام آوردن افراد
<BR>و محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمان‌ها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در درّه ای به‌نام شعب ابوطالب بگذرانند.

این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی‌ مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند.
 

هجرت به حبشه

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.
 

مرگ خدیجه و ابو طالب

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:13 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند (در سال چهارم بعثت) ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز می‌زدند.

دعوت از مردم طائف

 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:14 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

دلیل بلند بودن موی پیامبر اکرم

تازه کردن چاپ
  (cached)

ایوب بن هارون از امام صادق علیه السلام پرسید:« آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرق باز می‌کرد و موهای سر خود را از وسط به دو طرف می انداخت؟»
امام فرمود:« هرگز، زیرا موهای رسول خدا هنگامی که بلند می شد، از روی نرمه گوشش تجاوز نمی‌کرد.»

در روایت دیگری ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید:« آیا فرق سر باز کردن، سنت رسول خداست؟»
فرمود:« هرگز.»
پرسید:« مگر پیامبر فرق سر باز نمی کرد؟»
فرمود:« آری.»
گفتم:« پس چگونه است که این کار از سنت نیست ولی پیامبر آن را انجام می داده ؟»
فرمود:« آنچه پیامبر به آن گرفتار شد، اگر هر کس بدان دچار شود، می تواند فرق سر باز کند.»
ابوبصیر پرسید:« مگر پیامبر به چه دچار شده بوده؟»
امام فرمود:« آن گاه که رسول خدا با لباس احرام عازم حج شد، مشرکان مکه از ورودش به مسجد الحرام جلوگیری کردند. پیامبر در رؤیایی صادقانه چنین دید که داخل مسجد الحرام می شود در حالی که در امنیت است و او و مسلمانان با سرهای تراشیده و موهای کوتاه شده، داخل مسجد الحرام می شوند.
او پس از این رؤیا دانست که خداوند به وعده خود عمل می کند و در آینده ای نزدیک وارد مسجد الحرام (و موفق به اعمال حج) می شود.
به همین دلیل پس از بازگشت از این سفر، موهای خود را به حال خود گذاشت و منتظر شد که (در سال بعد) به حج برود و در مکه موهای خود را (برابر سنت حج) بتراشد. در این مدت موهای سر پیامبر بسیار بلند شد (و در این مدت فرق سر باز می‌کرد.) اما پس از انجام حج و تراشیدن موهای خود، دیگر مو بلند نکرد و تا قبل از این نیز چنین نکرده بود.»

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:16 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

دلیل پیری زودرس پیامبر اکرم

ابن عباس می‌گوید:
مردی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت:« یا رسول الله، پیری چقدر زود به سراغ شما آمده است!»
رسول خدا فرمود:« سوره‌های هود، واقعه، مرسلات و عم یتسائلون مرا پیر کرده‌اند.»
و در برخی روایات، پیامبر تنها سوره هود را ذکر فرمود و از بین آیات آن به آیه 112 ( فاستقم کما امرت و من تاب معک )؛ ( چنان که فرمان یافته ای پایداری کن و نیز آنکه همراه تو به سوی خداوند بازگشته است پایداری کند. ) اشاره کرد.

توضیح: رمز پیری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به واسطه آیه 112 سوره هود می تواند این باشد که پیامبر در این آیه مأموریت دارد که همراهان و گروندگان به آیین خویس را نیز دعوت به پایداری و استقامت کند و روشن است که چنین کاری اگر محال نباشد بسیار طاقت فرساست زیرا همراهی و همگامی با پیامبر در مراحل نخست زندگی کار انسان های عادی نیست.

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:17 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

ویژگی های ظاهری پیامبر

امام حسن علیه السلام می فرماید : ‌ از هند ابن ابی هاله درباره آراستگی های ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله سئوال کردم (هند از کسانی بود که وصف ویژگی ظاهری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به خوبی بیان می کرد) او گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بزرگ بود (جثه ای بزرگ داشت) و در دیده ها بزرگ نمایان می شد.

چهره اش همانند ماه در شب تمام خود، می درخشید. نه دراز قدی لاغر بود و نه کوتاه قامتی چاق. سری بزرگ داشت و موهای آن موج دار (نه صاف نه مجعد) بود.
موهای سرش از لبه گوشش تجاوز نمی کرد و اگر فراتر می رفت (موهای او زیاد می شد) فرق سر باز می گذاشت (موهای سر را از وسط به دوقسمت تقسیم می کرد.)
رنگ (پوست) او بسیار درخشان بود .
پیشانی گشاده ای داشت.
ابروهای او پر مو، کشیده و ناپیوسته بود.
رگی بین دو ابروی او بود که به گاه خشم برجسته و پرخون می شد.
بینی او دارای برجستگی خاصی بود .

همه گاه نوری از او ساطع بود. دارای نفسی کریم و شامخ بود. ریشی (موهای صورت) پر پشت و انبوه داشت، گونه هایش پر گوشت نبود، دهانی بزرگ و خوشبو، نازک و لطیف با دندان هایی سفید و زیبا که بین آنها فاصله بود، داشت.
از سینه تا شکم او موهای نازکی روییده بود.
گردنی زیبا و سرخ رنگ (متمایل به سرخی) که به روشنی نقره بود، داشت.
هیکلی بسیار به قاعده و معتدل داشت، نه چاق و پر گوشت بود نه لاغر و نحیف.
دارای شکمی تو رفته (صاف) و سینه ای باز بود. (سینه و شکم او در امتداد هم بودند) بین دو شانه او گشاده بود و سر استخوان هایی بزرگ داشت.

پیکری نورانی داشت و خطی از مو از سینه تا ناف او کشیده بود و پستان ها و شکم او از مو خالی بود؛ و دو دست و شانه های او مودار بود. سینه ای بالا داشت. بازو و ساعدی کشیده و دستانی پهن داشت، پاها و دست های او مردانه (خشن و بزرگ) بود و انگشتانی نه کوتاه نه بلند داشت.
استخوان های پا و دست او، کشیده و صاف بود. دو کف پاهای او دارای فرورفتگی بود.
پاهایش پر گوشت (چاق) نبود و آب به راحتی بر آن ها جاری می شد. (صاف و لطیف) .
با استحکام راه می رفت و با قوّت ،گام بر می داشت و باوقار راه می رفت، گام هایی بلند برمی داشت ولی آرام و بدون شتاب، به گونه ای راه می رفت که گویا از بلندی به پست گام می نهد.

هنگام توجه به یک طرف، با تمام بدن بدان سو باز می گشت (می چرخید) نگاه او افتاده و چشمانش بیش تر به زمین دوخته شده بود تا آسمان .نگاه او از سر دقت و دریافت بود (یا به گوشه چشم می نگریست) بر همه کس در سلام کردن پیشی می گرفت .

امام صادق علیه السلام می فرماید: در شب های تاریک نوری همانند نور ماه از پیکر رسول خدا - ص - پرتو افشان بود.

راویان گوناگون (چون انس، جابر بن سمره، عبدالله بن بشیر ) گزارش کرده اند که تعدادی موی سفید در بین موهای سر و ریش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود.
تعداد آن ها را از 14 تا 20 تا مو بر شمرده اند.

امام رضا علیه السلام از پدران خود و آنان از امام علی علیه السلام نقل می کنند که، علی (علیه السلام) فرمود: هیچ کس را نیافتم و ندیدم که سینه ای به فراخی سینه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشته باشد.
 

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:19 PM
تشکرات از این پست
peymangb
peymangb
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 967
محل سکونت : azarbayjan gharbi

پاسخ به:زندگینامه پیامبر (ص)

ویژگی های گفتاری و رفتاری پیامبر - ص -

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > فضائل و ویژگیها > رفتاری و شخصی
فرهنگ
 
(cached)

img/daneshnameh_up/1/18/muhammad2.jpgدر روایتی امام حسن علیه السلام از هند ابن ابی هاله درباره آراستگی های ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سئوال می فرماید .
هند در پاسخ امام حسن علیه السلام برخی ویژگی های ظاهری پیامبر - ص - را بر می شمارد و در ادامه روایت، امام حسن علیه السلام از ویژگی های گفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از هند جویا می شود و هند این گونه پاسخ می دهد:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حزنی دائمی داشت، فکری همیشگی داشت و آرامشی برای او نبود (یا مشغول به فکر کردن بود یا کاری انجام می داد) با دهانی باز گفتار خود را شروع می کرد و به پایان می برد. (نوعی ستایش در اصطلاح عرب زبانان است) با کلماتی کوتاه، برترین و کامل ترین مفاهیم را بیان می کرد.

نرم خو و نیک خلق بود. نه درشت خو و خشن بود و نه پست و بی مایه.
هر گونه نعمتی را بزرگ می شمارد و هیچ چیز را (بدون جهت) نه نکوهش می کرد و نه می ستود، امور دنیایی او را به خشم نمی آورد و اگر برای حق به پا می خواست (و غضبناک می شد) هیچ کس او را نمی شناخت (به دلیل تغییر چهره و حالت ).

هیچ گاه برای نفس خود، غضب نمی کرد و آن را یاری نمی نمود، هنگامی که (به چیزی یا کسی) اشاره می کرد با تمام دست اشاره می کرد.
زمانی که شگفت زده می شد دست خود را بر می گرداند (به پشت می کرد ).

وقتی سخن می گفت دستان خود را به هم نزدیک می کرد و شست چپ (یا راست) خود را بر کف دست راست (یا چپ) قرار می داد (یا می زد) آن گاه که خشمگین می شد، دوری (و اعتراض) میکرد و به شدت چنین می کرد.
هنگامی که شادمان می شد چشم فرو می بست.
تبسم، آخرین حدّ خنده او بود و با هر تبسم سفیدی برف گونه دندان هایش نمایان می شد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه بر زمین نرم راه می رفت جای پا از او باقی نمی ماند ولی هر گاه بر زمین های سخت گام می گذاشت، اثر پای او در آن جا باقی می ماند.

امام باقر - علیه السلام - از جابر بن عبدالله نقل می کند که پیامبر اسلام - ص - انگشتر خویش را در انگشت دست راست خود قرار می داد.

peymangb

سه شنبه 4 بهمن 1390  2:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها