« تقدیم به شهدای گلگون کفن کربلای چهار و پنج »
عاشقان رفتند ...
ديگر آن شب ها نمي آيند صبح هاي از خدا سر شار
مردهاي كربلاي پنج دردهاي كربلاي چهار
بعد از آن مردان پولادين مانده بردوشم سري سنگين
زير پايم شد زمين خالي آسمان شد بر سرم آوار
اندك اندك عاشقان رفتند اندك اندك عشق تنها شد
كم كم اين دل هم ز پا افتاد كم كم اين آيينه شد زنگار
شعله شعله آتشي جانسوز مي چكد بر سينه ام امروز
بسته دنيايم به اين دنيا خسته تكرارم از اين تكرار
يك « شلمچه » خسته ام امروز چند « فكه » غرق اندوهم
اين همه آواز را اي درد يك سر از شانه ام بردار