مي گن هرچه از دل برآيد بر دل نشيند
پس هر چه باداباد !
بعضي وقتها آدم اينقدر بد مي شه كه خجالت همه وجودشو مي گيره وقتي نگاه مي كنه مي بينه تو كوله بارش هيچي نداره اما همين بد بودن هم حس و حالي داره وقتي يهو به سرت مي زنه خوب بشي !! اين دفعه رو نمي خوام زياد حرف بزنم فقط مي خوام براتون از مجنون بگم راستي ! يه سؤال : مي شه مجنونو از ليلي جدا كرد ؟
يه سؤال ديگه : تو چشاي يه مجنون چي رو مي بينين ؟
تا حالا اشك يه مجنون رو ديدين ؟
چي بهتون گفت ؟
بذاريد واستون بگم جواب همه اين سؤالا يه چيزه ، اونم ليلي.
همه وجود مجنون به همين يه اسم وابسته است ، شهدا رو نگاه كنيد واسه همين يه اسم رفتن ، كه دوري ليلي تاب رو ازشون گرفته بود و حالا ما مونديم و تحمل دوري يار ! راه دور نيست، نزديكه ، فقط همت مي خواد !
معرفت ، عروج هم يعني همين .
يعني من بايد برم ، با پاي دل ، تا همونجايي كه اين مجنونا رفتن اما يه چيز نبايد يادم بره : معرفت به ليلي رو ، بعدم ديگه كار تمومه و عروج يعني پايان همه غمهاي يه مجنون عاشق !
همين !
التماس دعا