0

لطف خدا

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

لطف خدا

عمليات مسلم بن عقيل بود. نيروهای رزمنده بايد مسافتی را طی ميكردند . در منطقه سومار بايد از دهانه دره ای عبور ميكردند. آنجا پل يازده دهنه ای بود كه بر ارتفاعات ((كهزيك)) و (( ديسكت)) مشرف بود. از مرز سومار تا اين تنگه در اشغال عراقيها بود . كاملا نسبت به ما ديد داشتند . تو شبهای عمليات كه معمولا بايد مهتاب باشد ، ميتوانستند با دستگاههای الكترونيك و محاسبات خاص كاملا ما را زير نظر بگيرند و عمليات را تحت الشعاع برنامه های اطلاعاتيشان قرار بدهند . به همين دليل ما بايد قبل از غروب حركت ميكرديم؛ يعنی قبل از تاريكی بايد بخشی از واحدها و ستونهايمان حركت ميكردند.

مثل همه عملياتهای ديگر ، حال و هوای خاصی حكمفرما بود. نماز ظهر و عصر را شروع كرديم ؛ آن هم با حال و هوايی كه فقط بايد در ان بود تا ان را احساس كرد . بعد از نماز ، توسل به ائمه اطهار (ع) شروع شد. هركس خودش را به وجود مقدسی متوسل ميكرد . تمام آن ناله ها ، درد دلها، دعاها و نماز های قبل از عملياتهای ديگر برقرار بود.

از نظر اب و هوا ، در ان فصلی كه ما بوديم هميشه معمول بود كه گرم و خشك باشد. ظهر و كمی بعد از ان هم هوا كاملا همان طور بود . گرم و افتابي.

اما لطف خدا چيز ديگری ميگفت . مه غليظی امد و تمام منطقه را پوشاند. شهيد والامقام (( حاج همت)) مسئول عمليات در ان منطقه بود . نيروهای ارتش و سپاه همكاری داشتند . ايشان تا اين مسئله را فهميد، گفت: نيروها همه به ستون يك و پشت سر هم حركت كنند و از ان دهانه رد شوند . اين در حالی بود كه قرار ، چيز ديگری بود.

به خاطر ديد مستقيمی كه دشمن داشت قرار بود در يك فاصله زمانی ، ماشينها تك تك عبور كنند ، كه به لحاظ زمانی اين تردد خيلی سخت بود.

و اين يكی از نتايج دعا و توسل رزمندگان بعد از نماز بود.

* راوی خاطره : سردار حاج علی فضلی

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 30 دی 1390  8:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها