خدایا!
نِیِ مشتاقم من؛
بر لبان خود بنشان مرا،
نَفَس خویش را در دلم بدم
و نغمهای بساز از من که به رقص آورد
دلهای مرده را!
خدایا!
میسپارم خود را به دستان تو؛
عشقی بساز از من؛
برای آنانی که جز نفرت نمیورزند.
مرهم کن مرا بر زخمهای بیالتیام؛
ایمان کن مرا بهر ناباوران؛
امیدم کن بهر ناامیدان؛
روشن کن مرا و به تاریکیهایم ببر؛
شادمانم کن و به قلب غم هدیهام کن.
آه، چه شگفانگیز است زندگی،
ای خدا!
آبی بیکرانهی آسمان،
آیینهی شکوه بیپیرایهی توست.
دوستمان داری، میدانم.
تو توانمان دادی تا صورت زیبای تو را
در صورت همهچیز ببینیم.
خورشید و ماه و ستارگان،
قلهها و درهها، رودها و دریاها،
حضور تو را جشن گرفتهاند.
امواج سرکش و خروشان دریا،
حماسهی قدرت تو را میسرایند.
جانوران بیشه و جنگل،
پرندگان آسمان و همهی جنبندگان زمین،
ارادهی تو را دنبال میکنند.
تو خوبی؛ تویی که ما را شنوای
موسیقی زندگی کردی.
صدایت را در آهنگ صدای کسانی که
دوستشان میداریم، میشنویم.
آری، تو در میان مایی!
همه آهنگ تو را دارند، جز ما!
دلهای خوشگل ما را نیز پر از
نغمههای نیایش کن!
الهام سرمدی