علامه حلى، از شاگردان برجسته و دست پرورده مكتب فقهى محقق حلى است . نامش جمال الدين حسن و معروف به آيت الله علامه حلى است . وى در سال 648 ق در شهر حله به دنيا آمد و در حدود سال 705 هجرى قمرى به درخواست الجايتو به ايران سفر كرد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين (ع) برخاست و در بزرگترين جلسه مناظره كه با حضور انديشمندان شيعى و علماى مذاهب مختلف برگزار شد خلافتبلافصل مولا على (ع) بعد از رسالت پيامبر اكرم را ثابت نمود و با دليلهاى بسيار محكم، برترى مذهب شيعه اماميه را چنان روشن كرد كه جاى هيچ شبههاى براى حاضران در مجلس نماند . نوشتهاند:
شب جمعه كه فرا مىرسيد بوى تربت مقدس ابا عبدالله الحسين (ع) و عشق زيارت حضرتش، علامه را بىتاب مىكرد و از حله به كربلا مىكشاند . از اين رو هر هفته روزهاى پنجشنبه به زيارت مولا و آقايش مىشتافت . در يكى از روزها كه به تنهايى در حال حركتبود شخصى با وى به راه افتاد و با يكديگر مشغول صحبتشدند . در ضمن صحبتبراى علامه معلوم شد كه اين شخص مرد فاضلى است و تبحر خاصى در علوم دارد . از اين نظر مشكلاتى را كه در علوم مختلف برايش پيش آمده بود از آن شخص پرسيد و او به همه پاسخ گفت، تا اينكه بحث در يك مساله فقهى واقع شد و آن شخص فتوايى داد كه علامه منكر آن شد و گفت: دليل و حديثى بر طبق اين فتوا نداريم .
آن شخص گفت: شيخ طوسى در كتاب تهذيب، در فلان صفحه و فلان سطر حديثى را در اين باره ذكر كرده است . علامه در حيرت شد كه راستى اين شخص كيست؟ از او پرسيد: آيا در اين زمان كه غيبت كبراست مىتوان حضرت صاحب الامر، عجلاللهتعالىفرجه، را ديد؟ در اين هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمين برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمىتوان ديد و حال آنكه دست او در دست توست!
علامه بىاختيار خود را در مقابل پاى آن حضرت انداخت و بيهوش شد! وقتى به هوش آمد كسى را نديد .
پس از بازگشتبه حله، به كتاب تهذيب مراجعه كرد و آن حديث را در همان صفحه و سطر كه آن حضرت فرموده بود پيدا كرد و به خط خود در حاشيه آن نوشت:
اين حديثى است كه حضرت صاحب الامر (عج) به آن خبر داد و به آن راهنمايى كرد .
يكى از دانشمندان مىنويسد: من آن كتاب را ديدم و در حاشيه آن حديث، خط علامه حلى را نيز مشاهده كردم .