شوق وطن، هميشه انسان را بيقرار ميكند.مكه هم براي ما كه دل داده آنيم، وطن معنوي است،
خاستگاه باورهاي نوراني ما، زادگاه مكتب و دين ما.نگاه هر مسلمان، به سوي كعبه است.در زندگي و هنگام مرگ، در خواب و بيداري، در نيايش و نماز، همه جا، هميشه و در هر حال!
مكه، كنعان اهل ايمان است و كعبه، يوسف آن ديارو ما... يعقوبهاي مشتاق كه ديري است چشم انتظار اين ديداريم.
پاي پرآبله و باديهپيماي ما، آماده رهسپاري تا رسيدن به كوي دوست است.كعبه، بوسهگاه هزاران مجنون است كه در پي ليلاي ديدار، رنج سفر بر دوش ميكشند و بار هجران را تحمل ميكنند تا به آن مطاف و مسعي برسند.كعبه، عرش زمين است و فرش آسمان.
اگر جانهاي ما «كاه» باشد، كعبه «كهربا» ست.
درِ كعبه، پنجرهاي است رو به بهشت،روزنهاي گشوده به ابديّت و سكويي براي پرواز.مكه، مغناطيسي است كه دلها را جذب ميكند.محور حركتها و كليد وحدتها و آشناييهاست. نميدانم چه اكسيري در آن «بيت» نهفته كه ميليونها دل شوريده را،هر پگاه و شامگاه، از شرق و غرب عالم مجذوب خويش ميسازد!
خدا كند با دلي سرشار از عشق و محبت و معرفت برويم.و با دستي لبريز از بركات وخيرات برگرديم و ره توشه ما «ايمان» باشد و سوغات ما تحول.