درباره شهید مصطفی احمدی روشن
نمیدانم مصطفا هر شب نماز شب میخواند یا نه! نمیدانم مصطفی ریشش چند سانتیمتر بود. نمیدانم مصطفا توی هیئت جوری سینه میزد که سینهاش سرخ بشود یا نه. نمیدانم مصطفا چقدر به مستحباتش اهمیت میداد. نمیدانم مصطفا عطر و تسبیح و جانماز توی جیبش بود یا نه. نمیدانم مصطفا انگشترش عقیق بود یا فیروزه. نمیدانم. باور کنید نمیدانم. اصلا دوست ندارم بدانم. و چندین نمیدانم دیگر که جلوی یک میدانم کم میآورد. میدانم مصطفا خاری بود در چشم عدهای. میدانم مصطفی شهید شد.
هنوز این معبر شهید میخواهد … هنوز این راه مصطفی میخواهد … آقایان مسئول و نیمه مسئول لطفا اجازه دهید دانشگاه، شریف باشد. اجازه دهید مغزهای کشور مثل مصطفا فرار کنند! پرواز کنند، اوج بگیرند و شهید شوند.
مصطفای شهید فرزند سید علی بود. حتی جگرگوشهاش. که اگر نبود مصطفای شهید نمیخواندش.
«رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خللناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشکآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی نخواهیم کرد.» +