0

حضرت عیسی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

حضرت عیسی

حضرت عیسی (ع) به سوی کوهی می گریخت .

 

آن چنانکه که گویی شیری به او حمله کرده است .

 

شخصی به دنبال آن حضرت می دوید و می گفت: به کجا فرار می کنی؟

 

 کسی که در تعقیب شما نیست؟

 

حضرت عیسی فرمود:

 

من از انسان احمق گریزانم و با این گریز می خواهم خودم را نجات دهم!

برو سد راه من مباش.!

 

گفت از احمق گریزانم برو          می رهانم خویش را بندم مشو

 

آن شخص کنجکاو عرض کرد: مگر تو آن مسیح نیستی که کور و کر را شفا می دهی ؟

 

پیامبر فرمود آری!

 

آن مردگفت مگر تو همان نیستی که از مشتی گل ، پرنده های زیبا می سازی

 

و در آن می دمی تا به پرواز درآید؟

 

آن حضرت فرمود آری!

 

مرد کنجکاو گفت ای روح پاک تو که این قدرت را داری چه باک داری که احمق

 

را هم عاقل بسازی ؟

 

 

آن حضرت فرمود : به همان  ، اسم اعظم را از روی مهر و داد بر دل احمق ،

 

 صد هزار بار خواندم .

 

نتوانستم بیماری حماقت او را بزدایم بلکه او مانند سنگ سخت گشت و

 

دست از حماقت خود بر نداشت .

 

مرد کنجکاو پرسید : چرا چنین است؟

 

عیسی فرمود :

 

رنج احمقی ، زخمی است که قلب و روح را جریحه دار کرده و باعث میشود

 

 تا خدا  بر آن قلب مهر میزند.

 

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ           نرود میخ آهنین بر سنگ

 

 

پس زنهار : از همنشینی احمق بپرهیز

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 22 دی 1390  1:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها