برخي از مومنان بزرگ، بزرگ مرداني هستند كه به عهد و پيماني كه با خدا بستند كاملا وفا كردند و بر آن عهد و پيمان ايستادگي كردند تا در راه خدا استقامت ورزند، برخي از آنان به شهادت رسيدند و برخي به انتظار فيض شهادت مقاومت كردند و عهد و پيمان خود را تغيير ندادند.»
مردم مومن و انقلابي نجفآباد، در آستانه عيد قربان كه درس فداكاري و جهاد در راه خدا را به انسانهاي مومن ميدهد و پرشكوهترين جلوه ايثار و عبوديت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستي است، فرزند شجاع و قهرمان شما و فرزند صالح امام بزرگوارمان، دلاور جبهههاي غرب و جنوب، سرلشكر شهيد احمد كاظمي فرمانده نيروي زميني سپاه، سرتيپ پاسدار شهيد غلامرضا يزداني فرمانده توپخانه نيروي زميني و سرتيپ پاسدار، شهيد نبي الله شاهمرادي معروف به سردار حنيف كه مسئول اطلاعات نيروي زميني بود، قرباني درگاه خدا شدند و به عزت و شرف شهادت نائل شدند. خانوادههاي محترم، جوانان برومند، علماي بزرگوار نجفآباد، مردم ولايت مدار نجفآباد، محور سخنراني بنده، من پاسخگويي به اين سوال است كه اين شهيدان كه بودند و چه كردند. براستي شهيدان را
شهيدان ميشناسند. 23 هزار شهيد اصفهان و شهيدان نجفآباد، فرمانده خودشان، شهيد كاظمي را ميشناسند كه چه كسي بود و چه كرد.
خداي شهيدان همه را بهتر ميشناسد چرا كه خداوند رب شهدا است و رب صالحين است خداوند آنها را خلق كرده، رشد داده، در مسير اسلام و ائمه اطهار(ع) هدايت كرده و زمانيكه اسلام عزيز، ملت ايران و انقلاب اسلامي احتياج به دفاع و فداكاري داشت، خداوند اينان را به عنوان سربازان و سرداران مدافع اسلام و قرآن، سربازان دفاع از انقلاب اسلامي انتخاب كرد و روزهاي سختي كه ملت ما و اسلام ما غريب بود، زمانيكه ضد انقلاب در داخل و خارج براي براندازي اين كشور به يكديگر دست داده بودند و سياست مدارهاي نالايقي همچون بنيصدر و ليبرالها جز تسليم شدن مناطقي از كردستان و يا سازش با آمريكا را براي بيرون كردن دشمنان بعثي عراق از سرزمينهاي اشغالي جنوب راه ديگري را پيشنهاد نمي دادند در آن مقطع حساس و سرنوشتساز اوايل انقلاب و تاريخ ايران اسلامي اين شهيدان سرافراز به فرمان امام و مقتدايشان به كردستان شتافتند تا ضد انقلاب را ريشه كن سازند و مردم مظلوم كردستان را از سلطه ضد انقلاب نجات دهند و هنوز كردستان به طور كامل برخي از شهرهايش هنوز آزاد نشده بود كه با جنگ تحميلي اين شهيدان، سردار بزرگ اسلام شهيد كاظمي بهمراه ديگر سرداران رشيدي چون يزداني به جبهههاي جنوب شتافتند.
مردم مظلوم آبادان شهيد كاظمي را ميشناسند، اگر نبود امثال كاظميها كه در جبهه فياضيه در شمال آبادان جلوي دشمن صدامي مسلح به پيشرفتهترين تجهيزات شرق و
غرب را بگيرد،آبادان سقوط كرده بود. در آزادسازي آبادان نيز شهيد كاظمي و شهيد خرازي جزء محورها و فرماندهان آزادي بخش آبادان بودند، از پنجم مهر ماه سال 60، و در طول 8 سال دفاع مقدس جبهههاي بزرگ را اين فرمانده شجاع خردمند، انقلابي، فكور، مومن، خاضع و خاكيها فرماندهي كرد و لشكر 8 نجف را سازمان داد، آموزش داد، تجهيز كرد.
كوههاي سر به فلك كشيده و پر از برف كردستان و دشتهاي سوزان خوزستان شهيد كاظمي را ميشناسند در فتح و آزادي بستان محور بود.
در فتح المبين جبهه رقابيه را ايشان شكافت و در فتح المبين آنكه بزرگترين پيروزي را با دور زدن دشمن آفريد، تيپ 8 نجف ايشان بود. او و شهيد بزرگوار آقا مهدي باكري با نيروهاي خود ارتفاعات ميشداغ و تنگه ذليجان را دور زدند، (چيزي كه افسران عالي رتبه عراق باور نميكردند) در اين عمليات، يكطرف شهيد كاظمي دشمن را احاطه كرد و يكطرف شهيد حسين خرازي از ارتفاعات بلند تيشكن تنگه عين خوش را تصرف كرد.
شهيد كاظمي در تمامي عملياتها به عنوان فرماندهاي بود كه با نبوغ و خلاقيت دشمن را به زمين ميكشاند، هيچ جبههاي در طول 8 سال دفاع مقدس نبود كه در مقابل لشكر قهرمان نجف و فرزندان عزيز بسيجي و پاسدار اصفهان و نجفآباد و زنجان و بسياري ديگر از شهرهايي كه به اين لشكر ميپيوستند، تاب استقامت بياورد.
يكي از فرماندهان فتح فاو، شهيد كاظمي بود. پشت دروازههاي بصره، نيروهاي بعثي عراق يورش قهرمانانه اين فرمانده شجاع را در رمضان، و در كربلاي 5 ديدند كه چگونه
اين قهرمان دلاور با صلابت با سكنيه و با آرامش چگونه دروازه شرق بصره را شكافت و دشمن، آمريكاييها و اروپاييها را مجبور كرد به صدور قطعنامه 598 كه بعداً تبديل به قطعنامه نهايي شد و به حقوق ملت ايران تن در دادند. در خيبر در حاليكه پشت سرش 30 كيلومتر آب بود جزاير مجنون را تصرف كرد و انگشتش قطع شد كه امكان دارو و بهداري وجود نداشت و براي اينكه عفونت نكند نمك را در آب ميريخت و انگشت قطع شدهاش را در آب ميگذاشت، تا هم عفونت نكند و هم خونريزي تمام شود.
در عمليات بدر آقا مهدي باكري پشت بيسيم گفت: احمد بيا كنار دجله اينجا جاي بسيار عالي است، اگر نيايي اينجا ديگر يكديگر را نميتوانيم ببينيم، خود اين شهيد بزرگوار اينها را ميگفت. (شهيد باكري در دجله قطعه قطعه شد، بدنش و قايقش با آر.پي.جي منهدم شد و جسم مطهرش به اقيانوس هستي پيوست، از دجله به خليج فارس و بعد به هستي.)
شهيد كاظمي همواره از دو شهيد نام ميبرد و ميگفت من دلم ميخواهد كنار شهيد خرازي باشم. باور كنيد 91 ديماه روزي بود كه عمليات كربلاي 5 در سال 65 و در همين ديماه 65 بود كه حسين خرازي شهيد شد، همين چند روز بعدش ديديد احمد كاظمي روحش پرواز كرد و كنار شهيد خرازي جاي گرفت.
فقط زمان جنگ نبود، بعد از جنگ هم اكثر رزمندگان به خانه و زندگيشان باز گشتند، ولي اين بزرگوار 7 سال به قرارگاه حمزه رفت، مسئول آرامش و امنيت آذربايجان غربي و كردستان شد. با آن نبوغ ذاتياش امنيت را به كردستان بازگرداند، 7 سال بعد از جنگ به دور از خانه و فرزند و همسر. نه تنها آرامش و امنيت را در كردستان برقرار كرد، بلكه با مصوبه شوراي عالي امنيت ملي ايران مقرها و مراكز ضد انقلاب حزب دمكرات و كومله را
با پيشروي 120 كيلومتر در خاك عراق منهدم كرد. بعد از قرارگاه حمزه همان سال ايشان فرمانده نيروي هوايي سپاه شد.
بيش از 200 فروند هواپيما و هليكوپتر و انواع موشكهاي برد بلند را سامان داد و در حادثه بم، در ساعتهاي اول، شهيد كاظمي به عنوان فرمانده نيروي هوايي تمام ناوگان خودش را براي نجات مردم بم بسيج كرد، خودش هم فرودگاه بم را آماده كرد، هر 13 دقيقه يك هواپيما و يك هليكوپتر چه در شب وچه در روز پرواز ميكرد 30 هزارمجروح را با هواپيما و هليكوپتر تخليه كرد، 10 شبانه روز نخوابيد.
اين است روحيه مردمداري ومردم ياري سردارشما، كه نه تنها درزمان جنگ بلكه در مصيبتهاي همچون زلزله به كمك مردم ميشتابد. شهيد كاظمي پنج ماه بود كه فرمانده نيروي زميني شده بود.
درآخرين ملاقاتش خدمت مقام معظم رهبري كه سوم ديماه بود، آن حضرت از آقا خواهش كرده بود،آقا دعا كنيدما هم شهيد شويم. حقيقتاً يك حال وهواي ديگري داشت، خدا ميداند، من كه رفته بودم براي معرفياش بعنوان فرمانده نيروي زميني، پشت تريبون، من گفتم: سرتيپ احمد كاظمي ازنظر من شهيد زنده است، شروع كرد به گريه كردن، فيلمش را فكر ميكنم پخش كردهاند، خودش پشت تريبون كه آمد گفت: خدايا شهادت را نصيب من كن، حال وهواي ديگري داشت، دائم ميگفت دلم براي حسين خرازي پرميكشد براي شهداء پر ميكشد، ميگفت تف به اين دنيا، دنيا را رها كنيد، دنيا را ول كنيد، همه چيزرادر آخرت پيدا كنيد، رضاي خدا را بر رضاي مخلوق ارجحيت بدهيد، واقعاً اين بزرگوارازدنيا بريده بود