اول کلاس "آئین نگارش و نویسندگی"
آقای کریمی یکی یک اسم ها را می پرسد و به من می رسد...
اسمم را می پرسد، می گویم:
"حسین"
سرش را پایین می اندازد، اندکی مکث، لحظاتی سکوت... لبخند تلخی می زند، سرش را به طرف من می چرخاند، اشک در چشمانش حلقه می زند... می گوید:
"حسین... حسین... حسین...
حسینا محرما دیوونه نمیشن؟!"
پنج سال و اندی از این سئوال آقای کریمی می گذرد و من هر سال اول محرم این سئوال خاطرم را می آزارد، قلبم را می فشارد، روحم را عذاب می دهد و به دیوانگی محرم های حسین ها فکر می کنم، برایش می نویسم و باز به یاد می آورم که محرم است، این سئوال قلبم را می سوزاند، وجودم را آتش می زند و چیزی به انتهای خاکستر شدنم نمی ماند که اشک بر حسین آرامم می کند...
.
.
.
آقای کریمی شروع می کند به درس دادن...
درس اول: "جدا نویسی"
جدا نویسی سبکی است در نگارش خط فارسی، هرچند دربارهٔ حد و مرز جدانویسی اشتراک نظری وجود ندارد اما این سبک طرفداران زیادی دارد، حدود پانزده سال پیش، مجله ای ادبی “آدینه” به یک اصل مهم در رسم الخط نگارش زبان فارسی اشاره کرد و آن: ”جدا نویسی همه ی کلمات مرکب" بود.
از آن سال به بعد جدا نویسی به صورت رسمی وارد کتب ادبیات فارسی شد و بسیاری از ویراستاران سبک جدا نویسی را توشه راه خود قرار دادند، برای مثال: اگر قبلا "آنها" نوشته می شد در رسم الخط جدید باید "آن ها" نوشت و کلیه کلمات مرکب را باید جدا کرد... "آنکه" را باید "آن که" نوشت و...
آقای کریمی می خواهم بگویم جدا نویسی مال ده پانزده سال پیش و "مجله آدینه" نیست، جدا نویسی مال هزار و اندی سال پیش است، جدا نویسی مال رسم الخط فارسی نیست، جدا نویسی از کوفه آمده، جدا نویسی را عرب وارد زبان فارسی کرده است، آقای کریمی هزار سیصد و اندی سال پیش مردم کوفه نامه هایی نوشتند که آن نامه ها سند اولیه جدا نویسی است.
قبل از آن هم جدا نویسی در عرب مرسوم بوده است، اما سند دقیق در دست همان نامه های کوفیان به حسین است، قبل از آن هم کوفیان استعداد بی نظیر خود را در جدا نویسی نشان داده بودند، رسم و عادت کوفیان و اعراب این بود هر مرکبی را جدا می کردند...
"فاطمه" شد "ف ا ط م ه"... "علی" شد "ع ل ی" و "حسن" شد "ح س ن"...
آقای کریمی حسین نیز مرکب بود، مرکب از عباس، زینب، علی اکبر، علی اصغر، حبیب ابن مظاهر، زهیر و تمام یاران و هم رکابانش... آن نامه ها باعث جدا نویسی "حسین" شد، حسین مرکب بود آقای کریمی، یکی یکی گرفتند یاران حسین را و آرام آرام حسین جدا شد... جدا شدن قلبش از زینب و سکینه و رقیه کم کم تن حسین را هم جدا کرد...
وقتی تن ها ماند وقتی یارانش را از او گرفتند، وقتی صدای هل من ناصرش در صدای هلهله و پای کوبی کوفیان گم شد "حسین" شد "ح س ی ن"...
آقای کریمی لیست حضور و غیاب را بردار اسمم را از "حسین" به "ح س ی ن" تغییر بده، بعد از "ح س ی ن ابن علی" روا نیست که "ح س ی ن" های نسل شیعه سرهم باشند...
(برگرفته از سایت "عشق فقط یک کلام")