0

گوش کردن را یاد بگیریم ( 1 )

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

گوش کردن را یاد بگیریم ( 1 )

 

 

 
 

استفان کاوی

اگر می خواهید وضعیت طرف مقابلتان را به درستی دریابید ، شیوه گوش دادن را بیاموزید .
مردم معمولا دل پری دارند ، و مادامی که خود را خالی نکنند نمی توانند واقعا به شما گوش فرا دهند . در نتیجه به آنها اجازه بدهید که حرفهایشان را بزنند و خود را خالی کنند . البته سطح اعتماد طرفین باید آنقدر بالا و بانک عاطفی چنان غنی باشد که طرف مقابل آمادگی بیان احساس خود را داشته باشد .
پدر و مادرتان سالها کوشیده اند که عقاید و اندرزهای خود را در دل و ذهنتان حک کنند . آیا موفق شده اند ؟
آیا می توان گفت چه ناسپاس هستید که با وجود همه فداکاریهای آنها هنوز عقایدشان را نپذیرفته اید ؟
همیشه تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد . دفعه بعد که نیاز به چشم پزشک داشته باشید ، چقدر احتمال دارد نزد چشم پزشکی بروید که عینک خودش را به چشم شما زده است ؟
تصور می کنم نتوانید به پزشکی که پیش از تشخیص ، تجویز کرده است اعتماد کنید . در رشته پزشکی ، تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد. در دادگستری و قانون ، نخست باید مطالبی را که وکیل مدافع تهیه کرده مطالعه کنید و آنگاه نظر خودتان را اعلام کنید . در مهندسی نخست باید فشارها و وضعیت محیط و مقاومت مصالح را بسنجید و آنگاه نقشه تان را برای پل یا جاده طراحی کنید و بکشید . در آموزش نخست خودتان باید بیاموزید و آنگاه تعلیم بدهید . به هنگام تربیت فرزندان ، نخست باید وضعیت آنها را درک کنید و حرفشان را بشنوید و آنگاه به آنها اندرز یا آموزش بدهید . یعنی باید سرشار از همدلی باشید .
گرایش بیشتر مردم این است که بر اساس تاریخچه زندگی یا تجربه شخصی خودشان برای دیگران دارو تجویز کنند . مثلا بگویند : ( بگذار تجربه خودم را با تو در میان نهم . بگذار بگویم خودم چطورمساله یی عینا مساله تو را پشت سر گذاشتم و حل کردم . ) یا : ( می دانم در چه وضعیتی هستی . خودم این دوران را طی کرده ام . ) این اشخاص در واقع دارند عینک ذره بینی خودشان را به زور به چشم دیگری می زنند . به جای این که نخست بکوشند وضعیت ( یا نمره چشم ) دیگری را تشخیص بدهند و آنگاه بر اساس نیاز خودش برای او دارو یا عینک یا راه حل تجویز کنند .
مثلا به این گفتگو میان مادر و فرزند توجه کنید :
بیا عزیزم . کنارم بنشین و بگو چه شده است . چه احساسی داری ؟ اگر چه مشکل است ، سعی می کنم حال تو را بفهمم .
نمی دانم ، آخر اگر راستش را بگویم ، می دانم که به نظرتان احمقانه می آید .
غیر ممکن است . قطعا به نظرم احمقانه نمی آید . هیچ کس بیش از من به وضع تو علاقه مند نیست . چون واقعا سعادت تو را می خواهم . چه چیز این قدر تو را غمگین و ناراحت کرده است ؟
نمی دانم .
بگو عزیزم . آخر چه پیش آمده ؟
راستش این است که دیگر از مدرسه خوشم نمی آید .
چی ؟ منظورت چیست که دیگر از مدرسه خوشم نمی آید ؟ پس از همه فداکاریهایی که برای مدرسه رفتن تو کردیم ! درس خواندن پایه و اساس آینده توست . اگر مثل خواهر بزرگترت به درس و مدرسه بچسبی درسهایت بهتر می شوند و به مدرسه علاقه پیدا می کنی . بارها به تو گفته ام که بنشینی و درست را بخوانی . توانایی اش را هم داری ، فقط به درس دل نمی دهی . بیشتر سعی کن . نسبت به درس روحیه مثبت داشته باش .
سکوت .
خب حالا عزیزم حرفت را بزن . به من بگو چه احساسی داری !
آنقدر مشتاقیم شتابزده حرف دیگران را قطع کنیم ، نصیحت کنیم ، و با اندرزهای حکیمانه خود همه چیز را اصلاح کنیم ، که اغلب اوقات فرصت تشخیص دادن – و این مجال را که نخست گوش فرا دهیم و عمیقا مساله را درک کنیمبه خود نمی دهیم .
آیا می توانید حدس بزنید تا چه اندازه باید از احساس امنیت درونی سرشار باشید تا بتوانید دقیقا به شخص مقابل گوش فرا دهید ؟ به ویژه زمانی که نمی دانید آن گفتگو به کجا خواهد انجامید؟ زیرا باید آنقدر قابلیت انعطاف داشته باشید تا بتوانید خود را با هر گونه وضعیتی انطباق دهید . چون وقتی به دیگری گوش فرا می دهید ، به حیطه یی ناشناخته گام می نهید .
پدری می گفت : نمی توانم پسرم را درک کنم . اصلا به من گوش نمی کند .
پرسیدم : پسرت را درک نمی کنی ، چون به تو گوش نمی کند ؟
گفت : بله ، همین طور است .
دوباره پرسیدم : پسرت را درک نمی کنی ، چون به تو گوش نمی کند ؟
گفت : بله ، همین را گفتم ، منظورتان چیست ؟
جواب دادم : فکر می کردم برای این که دیگری را درک کنی ، خودت باید گوش بدهی .
گفت : اما من که او را درک می کنم . آنچه اکنون بر او می گذرد ، خودم قبلا گذرانده ام . خودم قبلا تجربه های او را داشته ام .
گفتم : اما این نگرش بر اساس تاریخچه زندگی شخصی توست . حال آن که باید از چهارچوب مرجع خودش به وضع او نگاه کنی . و این کار علاوه بر مهارت ، قدرت عاطفی می طلبد . بیشتر افراد توانایی گوش فرادادن را ندارند .
اما اگر حقیقتا به دیگری گوش فرا دهید ، چه خطری تهدیدتان می کند ؟ امکان دارد عوض شوید و تغییر کنید . و چنانچه به کانون تغییر ناپذیر درونتان – و به نظام ارزشهایی که دورنا انتخاب کرده ید- متصل نباشید طبیعتا نمی توانید دست به خطر بزنید و عمیقا به دیگری گوش فرا دهید .
کسانی که وانمود می کنند نظر دیگران برایشان اهمیت ندارد ، در واقع بیش از اندازه به نظر دیگران اهمیت می دهند . به همین دلیل می خواهند از طریق گوش ندادن از خود دفاع کنند . زیرا بسیار آسیب پذیرند و می ترسند تمام وجودشان محو و زدوده شود .
شحصی که می خواهد عمیقا ارتباط برقرار کند می پرسد :
بگذار اول خودم به تو گوش کنم تا ببینم که می توانم وضعیت تو را به طور کامل درک کنم ؟ حال آن که بیشتر مردم به طور معکوس عمل می کنند . یعنی می گویند : من که متوجه هستم و می فهمم . او به من گوش نمی کند . یا او نمی کوشد حرفم را بفهمد و وضعیت مرا درک کند .
اگر می خواهید ارتباط واقعی برقرار کنید ، بکوشید مساله را از چهارچوب ذهنی آن شخص ببینید . مثلا می توانید بگویید : فکر می کنم گفتی که ... یا فکر می کنم این احساس را داری که ...
   
ادامه دارد

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 4 دی 1390  7:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها