0

۹ دی! به گوشی یوم الله؟!

 
alinomi
alinomi
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 58

۹ دی! به گوشی یوم الله؟!

از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، «غدیر» را با تقدیر غم ورق زدم، «عاشورا» را با آشوب اشک، «تاسوعا» را بی دست، «زینب» را با پیام، «رقیه» را با عشق، و چند برگ آن طرف تر، صفحه «۹/ ۱۰» را برداشتم و با آن موشک درست کردم و انداختمش از پنجره اتاق، بیرون تا بلکه «بچه های کربلای ۴» امشب در شلمچه، خیلی هم بی دفاع نباشند. آه! دل من امشب، پیش «حاج حسین خرازی» است. چند روز دیگر در «کربلای ۵» همه بدنش، می پیوندد به آن دست شهیدش. به موشکم گفتم؛ هوای بچه های آدم را داشته باش. در شرق ابوالخصیب، محسن و محمد و حبیب، دارند پرپر می شوند. آری! از پنجره اتاق، موشکم را انداختم بیرون تا «بیرونی» در تقاطع «انقلاب، ابوریحان» قبل از آنکه بمیرد، معنای «بصیرت عاشورایی» را بفهمد. ابوریحان به موشک من گفت: آن زمان که «حکیم بوعلی»، نسخه «شفا» می پیچید، غربی ها در صف بیمارانش بودند. موشک من رفت و از راسته کتاب فروشی ها، کتاب وصیت نامه شهدا را پیدا نکرد، اما یک جلد «نهج البلاغه» خرید که ترجمه هیچ کس نبود؛ تجربه «این عمار» بود به زبان روزگار. بعضی ها «علی» را «ترجمه سلیس» می کنند به زبان مادری، اما موشک من، مردی را می شناسد که «علی» را «تجربه نفیس» می کند، منتهی نه در کوچه تاریخ؛ «کوفه»، بلکه در همین خیابان انقلاب اسلامی. جای «بلال» خالی! موذن زاده داشت اذان می گفت به لهجه ایرانی. همان حوالی، موشک من رفت و افتاد حیاط خانه «آقا» و از قول من به «سیدعلی» که داشت وضوی نماز ظهر را با همان دست مجروحش می گرفت، گفت: من مستاجر نیستم؛ خانه ام «بیت رهبری» است، اما «آقا»! «دشمن به آتش می کشم، گر تو لبت را تر کنی، من چون گلی در دست تو، کاش مرا پرپر کنی؛ بر رشته های معجر زهرا، قسم سید علی، خنجر به حنجر می زنم، گر تو هوای سر کنی». موشک من که روز «۹ دی» سرنشین اش بود، رفت و رفت و رفت تا رسید بهشت زهرا. قطعه سرداران. نشست کنار مزار «حسن تهرانی مقدم» و گذاشت تا «سیدالشهدای غدیر» برایم فاتحه بخواند. «حسن باقری» همان جا به موشک من گفت: گاهی زنده ها برای مرده ها فاتحه می خوانند و گاهی شهدا برای «زنده/ مرده ها»، اما موشک من هر چه گشت، «حاج احمد» را پیدا نکرد. سراغش را گفتم، از «عباس کریمی» بگیرد. آمارش را داشتم از پشت پنجره. «حاج عباس» گفت: برادر احمد رفته، پرچم اسلام را بکوبد انتهای افق. سرش خیلی شلوغ است. تا «ظهور»، به ما گفته که به هیچ کس، وقت ملاقات ندهیم. گاهی با خدا جلسه دارد، گاهی با خون خدا، گاهی با بقیه الله، گاهی با حضرت ماه، گاهی هم با «برادران دستواره». بهشت هست و نیست. از ما هم زنده تر است «متوسلیان».

***

از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، شهیدی هست، اما صفحه کوچک سررسید، گنجایش سرش را نداشت. به موشکم گفتم؛ برو «جزیره» و سلام نسل مرا به «محمدابراهیم» برسان. «موشک ۹ دی» هنوز به «طلائیه» نرسیده بود که «مجنون» شد. موج، او را گرفت، کنترلش از دست من خارج شد و از اوج آسمان افتاد روی زمین. آخر، نقطه صفر مرزی، چشمش به استخوانی افتاد که از دل خاک، بیرون زده بود. موشک من گفت: کدام مادر، جگرگوشه اش را اینجا جا گذاشته است؟! گفتم: پلاک ندارد؟! گفت: نه! گفتم: نام آن مادر را می شناسم؛ «مادر شهید گمنام». از سررسیدم، گشتم و گشتم تا شماره «تهرانی مقدم» را پیدا کردم. زنگ زدم بهشت زهرا که؛ هوای موشک ما را داشته باش. در «جزیره»، حسابی «مجنون» شده. گفت: ولش کن! بگذار راحت باشد! گفت: از تهران تا «اتاق بیضی» چند کیلومتر است؟! گفتم: نمی دانم! گفت: اندازه اش دست ماست؛ موشک ۹ دی، الان دارد سوختگیری می کند. کارش که تمام شد، بردش را می رسانیم هر کجا که «آقا» بخواهد.

***

از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، نگاه می کنم به جای خالی یک برگ… خدایا! چقدر دلم برای «۹ دی» تنگ شده. چند شب بعد که از جنوب برگشت، برایش می خواهم «جشن تولد» بگیرم با ۲ شمع، یکی به نام «عباس» و یکی به نام «حسین».

***

۹ دی، ۹ دی، ۹ دی… ۹ دی! به گوشی یوم الله؟!


دشمن به آتش می کشم گر تو لبت را تر کنی، من چون گلی در دست تو کاش مرا پرپر کنی

بر رشته های معجر زهرا، قسم سید علی، خنجر به حنجر می زنم، گر تو هوای سر کنی

پدرم! پیشاپیش، یوم الله ماه تو که ملتی به عشق فقط خودت آفرید، مبارک 

یک شنبه 4 دی 1390  11:03 AM
تشکرات از این پست
daneshpazhooh
alia67z
alia67z
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 10
محل سکونت : کرمان

پاسخ به:۹ دی! به گوشی یوم الله؟!

نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی بصیرتی در ماجرای سقیفه پاک کرد.

نه دی، درد کوته بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.

نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب رفته را به جوی بازگرداند.

نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.

 

نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.

نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و … داشت.

نه دی، نه دی زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.

نه دی، در ایران بود ولی پایه های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.

نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می کرد.

نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.

نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت خواهی»

نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.

نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است.

نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.

نه دی، ثمره ی خون شهید آیت ها، مطهری ها، بهشتی ها، باکری ها، همت ها و … بود.

نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود.

نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه گران توسط امت بود.

نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.

نه دی، غدیر خم بود در سراسر ایران.

نه دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.

هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط می توانم که بگویم:

 

نه دی، 9 دی بود و بس.

mfda.mihanblog.com

 

سبز فقط سبز علی    رهبر فقط سید علی

mfda.mihanblog.com

 

 

سه شنبه 6 دی 1390  12:11 AM
تشکرات از این پست
a110m290
a110m290
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1390 
تعداد پست ها : 61
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:۹ دی! به گوشی یوم الله؟!

 

دوستان انشاالله روز جمعه خواهيم امد ونشان ميديم كه سربازان سيد علي هستيم

 

 

 

 

 

 

یاعلی ابن ابیطالب

 

 

 

 

چهارشنبه 7 دی 1390  11:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها