بالبرد آوارگان
راوی: ولی الله لطفی، فرماندار دهلران در سال 1359.
اوایل جنگ تحمیلی هر کس در حد توان خود باری به دوش میکشید تا باری از دوش ملت بردارد. سهم من هم این بود که در شهرستان جنگی دهلران به عنوان فرماندار، بار مسئولیت شهرستان را به دوش بکشم. چون در آغازین روزهای دفاع مقدس، مسئولان نظام آمادگی لازم را نداشتند، شهرها و روستاها خسارات فراوانی دیدند و مردم شهرها و روستاهای مرزی چون دهلران، آواره و بیخانمان شدند. دولت هم در بهت جنگ تحمیلی، برنامهای برای راندهشدگان از شهر و دیار خود نداشت؛ اما در نهایت، مسئولان شهر دهلران تصمیم گرفتند که مردم جنگزده را به طور موقت در بخش «پهله زرین آباد» اسکان دهند. لازمة این سر و سامان دادن، همکاری همه جانبة مسئولان و نهادهای مختلف با هوانیروز بود، چون امکان جابهجایی آنها با وسایل نقلیه زمینی وجود نداشت. به همین دلیل قرار شد توسط هوانیروز این انتقال صورت گیرد. من هم به عنوان فرماندار، بیشترین مسئولیت هماهنگی این عملیات را داشتیم و با فرمانده گروه آتش هوانیروز در ایلام نهایت همکاری را کردم. در آنجا بود که با کشوری ـ فرمانده گروه ـ آشنا شدم و با دیدن صفات و خلقیات وی، به شنیدههای خود در مورد ایشان اطمینان پیدا کردم. دیدم که کشوری چگونه کار میکرد و با پروازهای مستمرش از منطقة ایلام به پهله زرینآباد، بخش زیادی از نیازهای تدارکاتی آوارگان جنگی را به بهترین نحو ممکن، تأمین و براورده میساخت و به هنگام برگشت به دلیل صعبالعبور بودن راههای ارتباطی به ایلام، بسیاری از مردم را برای رفع امور و نیازهای اساسی به ویژه پزشکی به ایلام منتقل میکرد. در این کار بچههای هوانیروز از جان مایه گذاشتند، جوانمردانه تلاش کردند و در بین ستارگان هوانیروز، درخشش کشوری متفاوت و نشانگر تربیت و پرورش صحیح ایشان بود که چگونه تعالیم اسلام در جان و روحش رسوخ کرده و ملکة ذهن و جانش شده است. کشوری و دوستانش از هیچ گونه تلاش و فداکاری فروگذار نکردند و انصافاً ما را در رفع بسیاری از مشکلات در آن مقطع زمانی یاری کردند. دهلران که به دلیل نزدیکی به خطوط مقدم جبهه، هر لحظه تن زخمی و تبدارش با حملةهوایی دشمن ریشتر میشد، فوقالعاده خطرناک و ناامن بود ولی با این وجود عقابان تیزپرواز هوانیروز به ویژه کشوری برای مردم آب و آذوقه میرساندند و نیازمندیهای آنان را برآورده و در طول روز چندین بار به منطقه پرواز میکردند. هر بار که به منطقه وارد میشدند از طریق بیسیم با ما تماس میگرفتند و مشکلات ما را به مسئولان سیاسی استان منتقل میکردند. بارزترین خصلت منحصر به فرد کشوری این بود که با نیروهای مردمی و عادی بسیار خوب و صمیمانه برخورد میکرد و تا فرصتی پیش میآمد، در کنار آنان و با آنان بود.