0

شهید کشوری_7

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

شهید کشوری_7

 بِکاو و بِکُش!

 

راوی: سرتیپ خلبان، محمود بابایی.

 

 کشوری گروه‌هایی را تشکیل داده بود به نام «بکاو و بکش»؛ به معنی پیدا کردن دشمن و از بین بردن آنها. یکی از مأموریت‌های ما در روزهای آغازین جنگ، عقب راندن دشمن بود که در حد فاصل قصرشیرین تا سر پل ذهاب وارد منطقه شده بوند. وقتی که ما وارد منطقه شدیم، مواضع نیروهای خودی مشخص نبود. در آن عملیات عراقی‌ها با ستون بسیار عظیمی از ادوات زرهی، خودرویی و نیروی پیاده به طول دو کیلومتر در جاده به راحتی در حال حرکت بودند. آنها از منطقة قصرشیرین وارد خاک ما شده بودند و به سمت سر پل ذهاب، مسیر مشخصی را طی می‌‌کردند. عشایر منطقه، اطلاعاتی دربارة این ستون به ما داده بودند. وقتی به منطقه رسیدیم، کشوری گفت: «ما نباید ساکت بمانیم، هر طور شده بایستی جلو این ستون را بگیریم.»

 

 ما با سه بالگرد کبرا و یک بالگرد 214 از قرارگاه بلند شدیم و به سمت منطقه پرواز کردیم. در حالی که با منطقة یاد شده آشنایی نداشتیم و نمی‌دانستیم که از کدام جهت و محور وارد منطقه شویم. به هر حال با همان برنامه‌ای که کشوری داشت، یعنی عملیات بکاو و بکش، تا نزدیکی ستون عراقی‌ها رفتیم و از پهلو با ستون یاد شده مواجه شدیم. حقیقتاً همان اول، وحشت ما را برداشت که این ستون چطور این قدر راحت وارد منطقه شده است؟ کسی هم جلودارش نبود و از هیچ سمتی به طرف آنها تیراندازی نمی‌شد. ما در ابتدای مواجهه با ستون نظامی دشمن، گمان کردیم که آنها در اطراف ستون، گروه‌های گشتی و مراقب گذاشتند. به هر حال در عملیات نظامی، این یک قاعده است که ستون وقتی می‌‌خواهد به سمت یک منطقة ناشناس حرکت کند در اطراف آن گروه‌ها، گشتی می‌‌اندازند تا مبادا از جایی صدمه و ضربه‌ای بر آنها وارد شود.

 

 ما تا هفت صد متری این ستون رفتیم و از پهلو، آنها را مورد شناسایی قرار دادیم. کشوری در همان لحظه تصمیم جالبی گرفت که برای ما هم تازگی داشت. ایشان به عنوان سرگروه گفت: «بچه‌ها اول و آخر ستون را بزنید تا مشکوک و سر در گم شوند و همهمه‌ای بینشان بیفتد تا ما بتوانیم یک اجرای آتش روی آنها داشته باشیم.»

 

 یکی از بالگردهای ما با خلبانی آقا سراوانی به موشک تاو مجهز بود. او با آن تیزبینی، دقت و درایتی که داشت، اول و آخر ستون را مورد هدف موشک‌های خود قرار داد. ستون نظامی غافلگیر و درجا میخ‌کوب شد. سپس ما در همان لحظات آغازین حمله، هر چه مهمات داشتیم و سرستون ریختیم. تمام افراد ستون گیج و متحیر شدند و نمی‌دانستند که از کدام سمت مورد هجوم قرار گرفته‌اند. از آنجا که بالگرد کبرا، رزمایش‌های مخصوصی را در حین پرواز و حمله اجرا می‌‌کرد و به صورت پیدا و پنهان عمل می‌‌کرد، ستون نظامی دشمن متوجه نشد که از کجا ضربه می‌‌خورد، از این رو بالگردهای ما هم مورد هدف تیراندازی‌های پراکنده و سرگردان آنها قرار نگرفتند. به هر حال ما وقفه‌ای در کار آنها انداختیم و بعد از پایان یافتن مهمات، به پایگاه‌مان در ایلام رفتیم و سپس با تعداد دیگری از بالگردهای شکاری برگشتیم. در آنجا غوغایی شده بود. ستونی که هیچ کس جلودارش نبود و تصمیم گرفته بود تا قلب ایران بیاید، در همان جا زمین‌گیر شده بود. به هر حال با فکر و ایدة‌ کشوری و همکاری سایر خلبانان توانستیم ضربة محکمی به این ستون زده و تا حدود دو روز روی این ستون آتش بریزیم و آنا را تا خط دفاعی ایران و عراق که اطراف نفت شهر بود، عقب برده و از مرز بیرون برانیم.

 

 ما شب‌ها معمولاً برای دریافت خبر از طریق رادیو به اخبار شبکه‌های مختلف گوش می‌‌دادیم. یکی از همان شب‌های بعد از عملیات فوق، از شبکة رادیویی عراق و کشورهای دیگر شنیدیم که می‌‌گفتند: «ما به دلیل از هم پاشیدگی ستون نظامیی که به قلب خاک ایران می‌‌رفت، ضربة شدیدی خوردیم، تصمیم ما این بود که این ستون را تا کرمانشاه بکشانیم.»

 

 اگر ستون نظامی عراق موفق می‌‌شد به هدفش برسد، بیرون راندن آنها به خاطر ناهمواری‌ها وضعیت جوی و محلی که در کرمانشاه وجود داشت، بسیار مشکل بود.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 13 آذر 1390  11:29 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها