0

شربت شهادت

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

شربت شهادت

روزی جنگی بود

بچه‌ها يكي يك ليوان شربت مي‌خوردند و دوباره شربت مي‌خواستند خيلي دلچسب بود، در آن هواي گرم نوشيدن يك ليوان شربت خنك مانند ريختن آبي برروي آتش بود. پس از تمام شدن شربت سؤال‌هاي بچه‌ها بود كه پشت سر هم پرسيده مي‌شد.«اين شربت براي چيست؟» چه كسي اين شربت را داده است؟ براي چه؟ و از اين قبيل سؤال‌ها خيلي كلافه شده بود، با عصبانيت گفتم:«اين شربت را محمد رحيم داده، از او سؤال كنيد، محمدرحيم رو به بچه‌ها و با صدايي كه آرامش و مهرباني در آن موج مي‌زد گفت:«خورديد؟!.... نوش جانتان اين شربت شهادت است». هنوز گفته‌ي محمدرحيم تمام نشده بود كه چرخبال‌هاي دشمن بر روي سر ما ريختند، هركس به گوشه‌اي پناه برد ، باران گلوله بود كه بر سر ما مي‌ريخت. سرم را محكم با دو دست گرفته و داخل سنگر پناه گرفتم. بعد از خوابيدن صداها و گر و خاك به پا شده فقط يك نفر بود كه خدايي شد و به ديدار خداوند رفت و آن يك نفر كسي نبود جز محمدرحيم.
شهيدان از مرگ خود باخبر هستند، و اين شربت را به راحتي نوش جان مي‌كنند.    

منبع: ماهنامه‌ي سبزسرخ شماره 22 صفحه 6  

راوي: محمدرضا كردكاواميان  

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

سه شنبه 1 آذر 1390  9:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها