امشب پريشان خاطر و دلتنگ هستم
دلتنگ بوي جبهه،توي جنگ هستم
دلتنگ شور و حال شبهاي غريبي
دلتنگ عطر خيس قرآنهاي جيبي
کو لالههايي که سراسر داغ بودند؟
حيثيت گل،آبروي باغ بودند
آنانکه دريا وامدار روحشان بود
خورشيد ،زخم سينه مجروحشان بود
آنان که اخلاص عمل قديسشان کرد
آنانکه باران شقايق خيسشان کرد
***
رفتند آنان،ليک تيغي سرخ مانده ست
اين تيغ را در دل ،دريغي سرخ ماندهست
اين تيغ،طعم خون و باران را چشيده ست
اين تيغ،سرد و گرم دوران را چشيده ست
اين تيغ،فکر ننگ و نام خود نبوده ست
اين تيغ يک شب در نيام خود نبودهست
اين تيغ،آب از غيرت عباس خورده
دست حبيب ابن مظاهر را فشرده
اين تيغ ،پيموده ست آداب طلب را
بوسيده دستان حسين تشنه لب را
اين تيغ را بايد دوباره آب دادن
از خون سرخ يک ستاره آب دادن
اين تيغ که آوازه خوان خشم رعداست
در انتظار دستهاي نسل بعد است...
مزار شهيدان در سينه هاي ماست،که دوست دارم همه هستي ام را ارزاني کنم در پاي ايمان و تقواي همه برادران شهيد شهيدان برادر-اين گلگون پيکرهاي پر فريادي که در برابر اوج عظمتهاشان شرم دارم و شرم از اينکه هنوز ندايشان را جانانه لبيک نگفته ام.