0

خانه_ حاج همت

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

خانه_ حاج همت

هربار كه به منطقه می‌رفت، چهار پنج ماه طول می‌كشید تا دوباره سری به خانه بزند. هر دو سه هفته یك ‌بار هم تلفن می‌زد و حال و احوالمان را می‌پرسید. وقتی زنگ می‌زد، می‌پرسیدم: «نمی‌آیی شهرضا؟»

می‌گفت: «نه، فعلاً كار دارم؛ ان‌شاءالله چند روز دیگر می‌آیم

و این چند روز، گاهی شش ماه طول می‌كشید.

یك ‌بار كه آمده بود شهرضا، گفتم: «بیا این‌جا یك خانه برایت بخریم و همین‌جا زندگیت را سر و سامان بده

گفت: «ننه! حرف این چیزها را نزن. دنیا هیچ ارزشی ندارد

گفتم: «آخر این كار درستی است كه دایم زن و بچه‌هایت را از این طرف به آن طرف می‌كشی؟»

گفت: «ننه جان! شما غصه مرا نخور. خانه من عقب ماشینم است

پرسیدم: «یعنی چه، خانه‌ات عقب ماشینت است

گفت: «جدی می‌گویم، اگر باور نمی‌كنی بیا ببین

همراهش رفتم. در عقب ماشین را باز كرد. وسایل مختصری را توی صندوق عقب ماشین چیده بود: سه تا كاسه، سه تابشقاب، سه تا قاشق، یك سفره پلاستیكی كوچك,دو قوطی شیرخشك برای بچه و یك سری خرده ریز دیگر.

گفت: «این هم خانه. می‌بینی كه خیلی هم راحت است

گفتم: «آخه این‌طوری كه نمی‌شود

گفت: «دنیا را گذاشته‌ام برای دنیادارها، خانه هم باشد برای خانه‌دارها

 مادر شهید حاج محمد ابراهیم همت

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 29 آبان 1390  9:48 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها