«سينما»، برآمده از روياهاي چند قرن بشر بود. غربي ها در پي سرگرمي، سينما را اختراع كردند و به جهانيان معرفي نمودند. اما برخي، علاوه بر وجه سرگرمي، به قابليت ديگر سينما پي بردند: «مهندسي افكار»!
در سال 1915، فيلم تولد يك ملت، خبر از دستيابي كارگزاران سينما، به قابليت تبليغي و سياسي هنر هفتم داد. فيلم ياد شده ساخته ديويد گريفيث يك عنصر صهيونيست بود كه تلاش كرد از سينما، ابزاري براي پيشبرد نيات و مقاصد سياسي بسازد. همين كارگردان بعدها به عنوان يكي از پايه گذاران هاليوود نام بردار شد.
هنگامي كه مظفرالدين شاه در فرانسه، مسحور سينما گرديد، فراماسون هاي اطراف وي، همچون ميرزا ابراهيم خان عكاسباشي، زمينه را براي پاگيري سينما در ايران مهيا ديدند. با تلاش فراماسون ها سينما اذن ورود به سرزمين مان را يافت تا به عنوان ابزاري كارآمد در جهت تقابل با باورهاي الهي و تضعيف و ريشه كني ارزش هاي ملي، زمينه گستر استعمار به خدمت آيد.
فيلمي چون «حاجي آقا آكتورسينما» محصولي مثال زدني از هنر هفتم بود كه به روشني پايه هاي ايمان و اعتقاد ديني را نشانه رفت.
در هنگام حكمراني پهلوي دوم، در مقطعي كه فرهنگ اومانيستي و لجام گسيخته غربي به همه شئون جامعه ايراني راه يافته بود، «سينما» كاملا در اختيار فراماسون ها و همپالگي هاي آنان- بهائيان- ديده مي شد و «فيلم فارسي» تصوير و شاخص هاي روشن خود را نمايان كرده بود:
سينماي سكسي، سينماي خشونت، سينماي كلاه مخملي هاي بي ريشه، سينماي تحميق كننده و اغواگر!
در اين نوع سينما، همه چيز در خدمت هدف صهيونيستي يعني مهندسي افكار عمومي در راستاي زدودن دين و مسخ انسانيت معنا مي شد. طبيعي بود كه بدنه اين سينما را عناصري تشكيل دهند كه كمترين نسبتي با ارزش هاي ديني و ملي نداشتند. از دغدغه اجتماعي بي بهره بودند و از جايگاهي در عرصه انديشه و فرهنگ برخوردار نبودند.
ستارگان زن سينماي فيلم- فارسي، از كاباره ها و محله هاي بدنام گزينش مي شدند تا در آن فضاي رعب آور مسموم، هر نقشي را بپذيرند و هرگونه كه فضاي اباحه گر و قبح شكن ايجاب مي كرد رفتار نمايند!
ماندگاري نام ها در سينماي ايران آن هنگام بسته به سه چيز بود:
بي اعتنايي به سياست و در عين حال اظهار سرسپردگي در پيشگاه شاهي كه چون عروسكي نخي، به دست استعماريون صهيونيست، بازي داده مي شد، ارتباط مستمر با دربار و به ويژه شخص هوس بازي چون «اشرف» خواهر توأمان محمدرضا! و آخر؛ تن دادن به الزامات و اقتضائات سينماي سكس و خشونت!
ظهور انقلاب اسلامي سال 57، به عنوان انقلابي بزرگ، نقطه پاياني بود بر جريان كوبشگر و سمي «هنر براي هنر» يا «هنر در خدمت استعمار» اين ديار!
جمله تاريخي حضرت امام خميني(ره) مبني بر اينكه ما با سينما مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم دو معنا داشت:
نخست اينكه؛ سينما نيز «هنر» است و مي توان از آن به درستي بهره برد.
و دوم؛ سينما نياز به اصلاح دارد.
از اين رو، كارگزاران فرهنگي با توجه به امكانات خود، شروع به اصلاحات در سطح چهار رويكرد زير كردند:
يك- زدودن مظاهر و مصاديق فيلم فارسي
دو- حذف عناصر وابسته به خاندان پهلوي، صهيونيست ها و ماسون هاي داخلي
سه- حمايت از توليدات داخلي سينما
چهار- القاي ارزش هاي اسلامي و ايراني با استفاده از رسانه سينما
چنين بود كه سينماي ايران مرحله جديدي را تجربه كرد. از حلقه فيلم فارسي جدا شد و تبديل به عرصه اي آبرومند و شريف گشت.
اصلاحات محتوايي سينماي ايران به ارتقاء سطح ساختاري سينما انجاميد! اگرچه اين اتفاقات مثبت، در اثر اهمال برخي كارگزاران فرهنگي و بعضي از فيلم سازان، از بايستگي هاي ديني و ملي فاصله يافت اما نشان داد و ثابت كرد كه انقلاب سينمايي ديگر خلق كرد و مي تواند سنگ بناي سينماي ملي واقع شود! ترديدي نيست كه براي بقاي سينماي ايران و تحقق سينماي ملي يعني آن سينمايي كه دربرگيرنده باورهاي متعالي و ارزشهاي ايراني است، سينماگران، ناگزير به حركت همزمان در چهار مسيرند:
يك- شناخت، اعتقاد و اتكاء نسبت به باورهاي الهي و ارزشهاي جامعه ايراني
دو- ايمان و تاكيد نسبت به اصل «هنر در خدمت باورهاي متعالي»
سه- تلاش براي دستيابي به ذهنيتي واقع نگر، تحليل گرا در حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي
چهار- خلاقيت و تلاش خستگي ناپذير
بر آنم كه فيلم ساز مسلمان ايراني را از پوييدن چهار مسير ياد شده، گريزي نيست، ضمن اينكه، او بايد از هرگونه آفتي كه خود و سينماي ايران را از حركت به سمت نقطه آرماني يعني پاسداشت سينماي شريف و انساني ايران و تحقق سينماي ملي باز مي دارد، پرهيز كند و ديگران را نيز پرهيز دهد. آفات ياد شده نقيض هر آن چيزي است كه به عنوان مسير حركت تبيين شد.
به طور مثال: مفاسد اخلاقي در برابر ارزشهاي الهي و ملي قلمداد مي شود. هنرمندي كه دچار مفسده است نمي تواند منشأ خيرات باشد. نمي تواند پاسدار شرافت و نجابت سينماي ايران باشد. نمي تواند گامي به سوي سينماي ملي بردارد؛ سينمايي كه حاوي و نمودار همه ارزشهاي الهي و ملي است!
متأسفانه چندي است در بدنه سينماي ايران، در ميان هنرمندان ارجمند و اخلاق مدار سينما، عناصري خودنمايي مي كنند كه همگرا با اخلاقيات نيستند. مصداق هنرمند ارزشگرا ارزيابي نمي شوند. آنها با رفتارشان بر حرمت هنر، هنرمند، سينما و سينماگران خدشه وارد مي كنند.
آنها صلاحيت پاسداري از سينماي ايران را كه دستاورد خون صدها هزار شهيد است ندارند.
آنها صلاحيت نگهباني از نهال سينماي نجيب ايران را ندارند.
آنها مانع بالندگي سينماي ايران اند. تعداد آنها و ميدان عمل آنها و شرح و دامنه عملكرد سوء آنها تا آنجاست كه بسياري از فيلم سازان هم بر آن معترف اند و او را هم آشفته مي سازد.
اخبار نگران كننده از هجوم افراد بداخلاق به ساحت سينماي ايران به دست مي رسد. بر آنم نه دولت، كه سينماگران متعهد و دل داده به اخلاق، بايد آستين همت بالا بزنند و از حرفه خود، از هنر خود، از فرهنگ خودي و از سينماي كشورمان صيانت كنند.
سينماگران ما بايد براي تضمين سلامت سينما، ضمن تاكيد بر معيارهاي حرفه اي در گزينش همكاران، بداخلاقان را از عرصه هنر هفتم ايراني، حذف نمايند. يكي از نيازهاي پايه اي سينماي امروز ايران اين است:«صيانت اخلاقي»!؛ اين پيش نياز، سلامت سينماي ايران و تحقق سينماي ملي كشورمان است .