0

عشق واقعی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

عشق واقعی


رسم این بود که علمای شیعه ی مقیم نجف اشرف روز عاشورا پیاده به کربلا می رفتند. در بین راه محلی وجود دارد به نامطویرج که چهار فرسخ با کربلا فاصله دارد و در این روز دسته های سینه زن از آنجا به طرف کربلا حرکت می کنند و علما و مراجع به آنها ملحق شده و با آنان سینه می زنند.
سید مهدی بحرالعلوم با عده ای از طلاب به استقبال دسته ی سینه زنی طویرج رفتند. عشق واقعی در وجود اینان موج می زد. اول و آخر دسته به چشم نمی آمد. همه بر سر و سینه می زدند و هر ان شور و شوقشان موج می شد و اوج می گرفت و طنین آن در فضا شکسته می شد و حال تماشاچیان را منقلب می کرد.
ناگهان علامه بحرالعلوم، مجتهد طراز اول جهان تشیع، مثل سایر سینه زنها لخت شده و میان جمعیت رفت و به سینه زنی پرداخت. برای لحظاتی همه غافلگیر شدند. طلاب هر چه می کردند تا مانع بروز احساسات ایشان نشوند، کاری از پیش نبردند.
علامه خود را به دریا سپرده بود. ضجه می زد و موهای ژولیده اش همراه خاک و خس آشفته شده بود. عمامه از سرش افتاده بود. ناچار چند تن از شاگران قوی هیکل ایشان، اطراف وی را می گیرند که مبادا زیر دست و پا بیافتد و آسیب ببیند.
شام غریبان، سلماسی شاگرد مخصوص ایشان از علامه پرسید:
شما را به صاحب این شب مقدس سوگند می دهم به من بگویید چه شد که شما بی اختیار وارد دسته ی سینه زنی شدید و آنگونه به عزاداری پرداختید؟
علامه اشکهایش را پاک کرد و گفت:
وقتی به دسته ی سینه زنی رسیدم، دیدم حضرت بقیة ا...(عج) با سر و پای برهنه میان سینه زنها به سر و سینه می زنند و گریه می کنند. من هم نتوانستم طاقت بیاورم، پس در خدمت ان حضرت مشغول سینه زدن شدم(1)

پی نوشت:
1
ـ نگاه سبز(ملاقات با امام زمان(ع))، حسن جلالی عزیزیان

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 22 آبان 1390  8:38 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها