| |
| |
| همه ما ترس را تجربه کردهايم، نگران بودهايم و در شرايطي قرار گرفتهايم که اضطراب مانع از انجام درست کارهايمان شده است اما واقعا منظور از ترس چيست و نگران بودن چه معنايي دارد؟ |
| |
ترجمه - يکتا فراهاني
همه ما ترس را تجربه کردهايم، نگران بودهايم و در شرايطي قرار گرفتهايم که اضطراب مانع از انجام درست کارهايمان شده است اما واقعا منظور از ترس چيست و نگران بودن چه معنايي دارد؟
ترس، ناشي از فرايندي در جسم و بدن ماست که با چيزي که ميبينيم، ميشنويم و لمس ميکنيم آغاز ميشود و منشأ آن هم ممکن است دنياي بيرون يا تصورات خودمان باشد اما در هر صورت هيجان خوشايندي نيست و باعث دلهره و نگراني ميشود، ضربان قلب را شدت ميبخشد و ميتواند عامل بروز بسياري از خطاها و حتي بيماريها شود.
معمولا ترسها 2 نوع هستند؛ واقعي و غيرواقعي. ترس واقعي يا مفيد در لحظه جاري شکل ميگيرد. اين نوع ترس ما را واميدارد که براي گريز از خطر دست به عمل بزنيم، بنابراين سودمند است چون ما را از خطرات احتمالي نجات ميدهد. اما ترس غيرواقعي از تصور ما درباره آنچه ممکن است اتفاق نيفتد ناشي ميشود. اين نوع ترس اغلب درباره چيزي است که دوست نداريم در آينده روي دهد. بدينترتيب هميشه تصوراتي آزاردهنده از موقعيتي سخت خواهيم داشت که جز آزار و اذيت، ثمرهاي براي ما نخواهد داشت.نوع ديگري از ترس هم به نام ترس مرضي يا «فوبيا»ست که ترسي فراتر از ترس معمولي است؛ فوري، غيرمعقول و شديد درباره يک موقعيت، يک حيوان يا چيزي است که به طور مستقيم تهديدآميز نيستند اما فرد را بيمار ساخته و حال او را دگرگون ميکنند.
ترسهاي مرضي رايج ديگر، ترس از سوارشدن به آسانسور، ترس از دندانپزشکي و ترس از جمعيت و شلوغي است. همه اين ترسها ممکن است تا حدي با خطر همراه باشند اما فرد در صورتي که مبتلا به ترسي مرضي باشد به طور قطع از موقعيت و فکر کردن درباره آن اجتناب خواهد کرد. افرادي که دچار اين نوع ترس هستند ميدانند خطري واقعي در کار نيست؛ هرچند ممکن است بعدا سعي کنند که ترسشان را توجيه کنند. اما ترس مرضي، خفيف يا قوي است. ترس يا فوبياي ضعيف باعث نميشود فرد دست به هيچ عملي نزند. اما افرادي که دچار حالت ترس مرضي شديد از ارتفاع (بلندي) هستند خطر نميکنند که حتي وارد ساختمان بلندي شوند که بايد از آن بالا، پايين را نگاه کنند و حتي تصور اين کار هم برايشان مشکل است.
اضطراب
ترس مرضي خفيف به تدريج به اضطراب تبديل ميشود. اضطراب، ترسي است که اغلب مربوط به آينده است و در مواردي هم شايد ناشي از موقعيتي خاص يا احساسي مبهم باشد.
حتي در موقعيتي خوشايند هم، هنگامي که از اشتباه کردن ميترسيم ممکن است دچار اضطراب شويم. البته اضطراب ممکن است دليل منطقي هم داشته باشد ولي اغلب ناشي از تصورات ماست؛ در صورتي که خطر بسيار کمتر از آن است که فکر ميکنيم (مانند سفرکردن با هواپيما). متأسفانه ما اغلب در برابر ترسهاي غيرواقعي واکنشهاي نامناسبي نشان ميدهيم. براي مثال در اين نوع ترس نميتوانيم به سرعت عمل کنيم و معمولا تسليم ميشويم. همين موضوع هم باعث ميشود که از لحاظ جسمي نيز با مشکل مواجه شويم. در واقع اضطراب و ترس نهتنها در شما احساس بدي به وجود ميآورد بلکه حالت رواني ناشي از آن، برخورد معقولانه شما با موقعيت را مشکل و ناممکن ميسازد. به همين دليل بايد بدون توجه به موقعيت، حالت هيجاني و عاطفي خود را تغيير دهيد و احساس بهتري داشته باشيد.
احساس گناه
احساس گناه، احساسي است که در آن خود را مسئول بسياري از اشتباهات واقعي يا خيالي ميدانيد. اين احساس ممکن است به صورت احساس تعهد نسبت به ديگران باشد. هنگامي که فکر ميکنيد ديگران را اذيت کرده يا کمکشان نکردهايد، درباره آنها نظر منفي داشتهايد. چنين احساسي اغلب به آزار رساندن به ديگران يا خودتان هم مربوط ميشود. احساس خجالت و شرمساري نيز به طور کلي به احساس گناه مربوط ميشود. اين احساس باعث آگاهي فرد به ضعف يا ناداني خود ميشود. اما احساس گناه يا شرم از ترسهاي بيهوده، احساس منفي ديگري است که باعث افزايش لايه ديگري براحساس بد شما خواهد شد. هيچگاه از ترسهاي خود احساس شرم يا گناه نکنيد؛ حتي اگر ديگران شما را وادار کنند که چنين احساسي داشته باشيد، آن را نپذيريد. به جاي احساس شرم يا گناه از ترس خود، سعي کنيد با آن رابطه برقرار کنيد.
هنگامي که به کمک برنامهريزي ذهني و عملي سعي ميکنيد ترسهاي خود را بشناسيد و با آنها رابطه برقرار کنيد، قادر خواهيد بود، برطرفشان کنيد. احساس گناه يا شرم درست در مقابل درک و مفهوم شما قرار دارد و به شما در رابطه برقرار کردن و پرداختن به ترس، هيچ کمکي نميکند.
براي اينکه بتوانيد به کودکان کمک کنيد تا بر ترسهاي خود غلبه کنند به اين موارد توجه کنيد:
- به بچهها کمک کنيد تا مسئوليت کنترل ترسشان را به روش خود برعهده گيرند و با آنها کنار بيايند.
- اطلاعات لازم را متناسب با سن و سالشان به آنان بدهيد.
- بپذيريد که بچهها ميترسند. بنابراين نبايد از اين بابت احساس بدي داشته باشند.
- راهحلي پيدا کنيد که بر واقعيتهاي آن مؤثر باشد و به نظرشان منطقي و معقول برسد.
اما بسياري از ترسها در دوران بزرگسالي هم باقي ميمانند و ادامه پيدا ميکنند. مثلا ترس از ارتفاع شايد به يکي از ترسهاي دوران کودکي ما مربوط ميشود.
البته بزرگسالان به تدريج براين ترسهاي خود غلبه ميکنند. زيرا گذشت زمان کمکم اينگونه ترسها را از بين ميبرد و کسب تجربه باعث ميشود که مسائل و شرايط برايشان عادي شود؛ بهطوري که به توانايي خود در ادارهکردن اوضاع اعتماد بيشتري پيدا ميکنند. در واقع هرچه اوضاع و شرايط عاديتر باشد، فرد کمتر از آنها ميترسد. به علاوه افراد بزرگسال نسبت به بچهها بيشتر بر خود کنترل دارند.
ميتوان گفت ترس نوعي عادت است. شما ميتوانيد ترس را به عنوان عادتي درنظر بگيريد که ميتوانيد آن را ترک و فراموش کنيد. هرآنچه را که در گذشته ياد گرفتهايم و در زمان حال، بدون فکر به آن عمل ميکنيم، عادت است و ترس هم از اين موضوع مستثنا نيست.
ما ميتوانيم ياد بگيريم که از هر چيزي بترسيم، و همه موضوعات ميتوانند به نوعي شما را مضطرب کنند؛ در صورتي که شما ياد گرفته باشيد که از آنها بترسيد؛ اما در واقع هيچ چيزي در ذات خود وحشتناک نيست. از آنجايي که در بچگي از بسياري از چيزهايي که امروز ميترسيم، وحشتي نداشتيم، بدان معناست که ما اين نوع ترسيدن را آموختهايم.
به ترسها و چيزهايي که شما را نگران و بيمناک ميکنند، توجه کنيد. به محض پديدار شدنشان، عادت به ترس به خوديخود آغاز ميشود. بنابراين ابتدا بايد از تکيهگاههايي که ناشي از ترسهاي شماست و خود آنها را ساختهايد آگاه شويد و بعد آنها را برطرف کنيد.شما ميتوانيد واکنشهاي کهنه و تکراري خود را رها کنيد و پاسخهاي تازهاي بيابيد و بهگونهاي ديگر با ترسهاي خود مواجه شويد.يکي از مواردي که در اين رابطه به شما کمک ميکند و باعث ميشود بتوانيد به راحتي ترس را کنار بگذاريد توجه به آرامش است، نه ترس! مثلا هنگامي که از سفر هوايي ميترسيد و نگران پرواز با هواپيما هستيد، دائم به خود نگوييد که «نه من نميترسم!» زيرا در اين حالت ذهن شما دائم متوجه کلمه ترس ميشود. بهتر است در اين مواقع خود را آرام کنيد و با خود بگوييد: «من احساس آرامش ميکنم».
درس گرفتن از گذشته
زمان ترسهاي ما به گذشته، حال يا آينده مربوط ميشوند. بعضيها فکر ميکنند که گذشته از حال و آينده مهمتر است؛ زيرا گذشته، حال افراد را ميسازد و در آينده نيز اثرگذار است. اما عدهاي ديگر حال را مهمتر ميدانند زيرا معتقدند بايد حال را به خوبي درک کرد تا بتوان به خوبي در آينده عمل کرد. عدهاي ديگر هم آينده را مهمتر از گذشته و حال ميدانند زيرا براين باورند که خواستههاي کنوني ما به اهداف آيندهمان بستگي دارد.
اين تصورات با هم فرق دارند و هرکس به شيوه خود ميانديشد. اما الگوي زير به شما کمک ميکند که به جاي ترسيدن از رويدادهاي گذشته از آنها درس بگيريد:
- به تجربهاي مربوط به گذشته که هنوز هم شما را مضطرب ميکند فکر کنيد. در حالي که به اين تجربه فکر ميکنيد، بيرون از آن بايستيد. زيرا نميتوانيد هيچ اعمال نظري داشته باشيد.
- همانطور که به آن موضوع نگاه ميکنيد، به آنچه در آن زمان روي داده است توجه کنيد. ديگران در اين موقعيت چه نقشي دارند. خود شما چگونه توانستيد موقعيت را کنترل کنيد.
- از آن خاطره خارج شويد و حوادث را تحليل و بررسي کنيد و ببينيد چگونه در آينده ميتوانيد از چنين موقعيتهايي اجتناب کنيد؟
بعد از بررسي، خوب ببينيد براي رسيدن به آنچه خواهان آن بوديد بايد چگونه عمل ميکرديد.
- هنگامي که از نتيجه راضي شديد، فکر کنيد که در آن موقعيت هستيد و رويداد را به صورتي که دوست داشتيد رخ دهد، در ذهن خود مجسم کنيد.
- حال ميتوانيد موقعيت مشابهي را در نظر بگيريد که ممکن است در آينده با آن مواجه شويد.
موقعيت را درست به همان صورتي که دوست داريد اتفاق بيفتد تمرين کنيد. در واقع اين نوع تمرين ذهني، شما را براي آينده آماده خواهد کرد و به شما اطمينان ميدهد که اشتباهات قبلي خود را دوباره تکرار نکنيد و خود را اسير ترسهاي بيهوده گذشته نسازيد.
ترس از آينده
همه ما نگران آينده خود هستيم و دائم تلاش ميکنيم تا در آينده زندگي بهتري را تجربه کنيم. آينده نامعلوم است و همين ناآگاهي ما نسبت به آن، ترسمان را بيشتر ميکند. بسياري از افراد بدبين به ما ميگويند که هيچ چيز قابل اطمينان نيست و بايد احتياط کنيم. اما تعميم دادن موضوع با اين روش بدبينانه، فقط باعث ميشود که احساس بدتري به ما دست دهد. شواهد زيادي نشان ميدهند که داشتن افکار منفي و بدبيني زياد به تندرستي و سلامت فرد آسيب ميرساند. در عوض افراد خوشبين براين اعتقادند که در آينده صلح و امنيت بيشتري در جهان حاکم خواهد شد و راههاي زيادي را ميتوان براي از بين رفتن مشکلات در نظر گرفت و همين موضوع هم باعث احساس بهتري در آنها خواهد شد.
در واقع ديدگاهها و عقايد افراد خوشبين و بدبين، نوعي پيشبيني است، نه واقعيت. ولي ما با تصميمهايي که در حال حاضر ميگيريم يک واقعيت را براي خود ميسازيم. ما ميتوانيم براي ساختن آينده روشنتر و بهتر، با نهايت کوشش براي رسيدن به زندگي بهتر تلاش کنيم. البته بهتنهايي نميتوانيم تمام مشکلات را حل کنيم ولي آنقدر هم ناتوان نيستيم که فقط تماشاگر باشيم و هيچ اقدامي انجام ندهيم. در واقع هر يک از ما براي خود حوزه قدرتي- هرچند کوچک- داريم و ميتوانيم همراه ديگران تلاش کنيم تا آينده بهتري داشته باشيم.براي اين منظور بهترين راه رسيدن به شناخت، آگاهي و اطلاعات بيشتر است. اطلاعات مفيد براي احساس امنيت تعيينکننده و ضروري است. درواقع آگاهي بيشتر، امنيت و اطمينان بيشتري به شما ميدهد، درست مثل زماني که در امتحاني شرکت ميکنيد، هرچه بيشتر خوانده باشيد و اطلاعات بيشتري داشته باشيد، ترس و اضطرابتان هم کمتر خواهد بود و بالطبع ضريب اطمينان بيشتري نيز براي موفقيت خواهيد داشت.
شايد در گذشته دستيابي به اطلاعات خيلي آسان به نظر نميآمد اما اکنون مشکلي در اين زمينه وجود ندارد. اطلاعات به قدري زياد و در دسترس هستند که از اين بابت کمتر کسي با مشکل مواجه خواهد بود. طبعاً استفاده از اينترنت در اين رابطه ميتواند بسيار کمککننده باشد. کافي است شما بخواهيد درباره موضوعي آگاهي بيشتر داشته باشيد؛ با چند دقيقه جستوجو در سايتهاي مختلف ميتوانيد اطلاعات بسيار گرانبها و باارزشي بهدست آوريد.
اينترنت، مجلات و گروههاي خبري هرگونه اطلاعات و موضوع قابل تصوري را به ما عرضه ميکنند. بدينترتيب با آگاهي بيشتر کمکم درمييابيم که دليلي براي ترس و واهمه از آينده وجود نخواهد داشت. آينده خيلي زود از راه ميرسد و اگر هميشه نگران آن باشيم، تنها کاري که کردهايم اين است که زمان حال خود را هم از دست دادهايم.در واقع، اين روش برخورد شما با ترس و اضطراب است که مهم است. اگر بتوانيد با آگاهي بيشتر نسبت به آنها توانمندتر باشيد، اين احساسات نيز کمکم از بين ميروند و به تدريج شما فردي قدرتمند و خلاق خواهيد شد؛ مشروط بر آنکه خودتان بخواهيد کدام راه را انتخاب کنيد؛ قوي بودن و مقتدربودن يا منفعل بودن و ترسو بودنرا؟
Psychologies Magazine
افزوده شده در تاریخ:
12:10:54 -