0

ارتشبد كائنات

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

ارتشبد كائنات_احمد کشوری

يك روز صبح استاندار ايلام اطلاع داد: عراق قصد حمله به شهر «مندلي» را از طريق تنگه ميناب و ميمك دارد. بلافاصله به محل مورد نظر رفتيم، روز بعد آماده عمليات شديم. در ميان مسير به ما گفتند دو فروند هواپيماي عراقي از نوع (ليگ 21و23) در منطقه پروازي هستند. احمد به بچه‌هاي ديگر دستور داد فوراً آنجا را ترك كنند. سپس به من گفت: يا آنها را منهدم مي‌كنيم يا به شهادت مي‌رسيم. هر دو مي‌دانستيم كه با تعداد سه فروند راكت و چند فشنگ اين كار سخت است. اما احمد مصر بود كه انشا‌ءالله مي توانيم. راكت‌هاي دشمن در اطرافمان به زمين مي‌خورد. ناگهان يكي از هواپيماهاي دشمن به طرفمان حمله كرد. انگشتم را روي كليد سوئيچ توپ ها گذاشتم و آماده شليك شدم. چرخبال تكان شديدي خورد. چند ساعت بعد توانستم كمي چشمانم را باز كنم. درد شديدي در تمام اعضاي بدنم احساس مي‌كردم. مي خواستم از چرخبال پياده شوم. احمد را صدا زدم جوابي نداد. موج انفجاري ديگر مرا به ديواره كابين كوبيد. پايم را به زمين كشيدم و به سختي از چرخبال فاصله گرفتم ناگهان موج انفجار ديگري مرا به پشت تخت سنگي انداخت. بي‌هوش شدم. نمي‌دانم چقدرطول كشيد وقتي چشمانم را باز كردم برادران ايراني به سراغمان آمده بودند. مرا به بيمارستان رساندند. شيرودي به ملاقاتم آمد. پرسيدم؛ از كشوري چه خبر ،‌پاسخي نداد مادر كشوري نگاهش را به زمين دوخت. دوباره پرسيدم مادر با شهامت گفت:«احمد به ديدار خدا رفت». «حالا ديگر او ارتشبد كائنات بود، پس از 21 ماه خدمت صادقانه آخرين درجه ترفيع خويش را از دست ملائك دريافت نمود.

 

منبع:كتاب سي‌مرغ

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 12 آبان 1390  10:09 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها