0

كوته نوشت

 
zakeri_m
zakeri_m
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1740
محل سکونت : تهران

كوته نوشت

 

 

تو را چـه به فـرهـاد ؛ یـک فـرهـاد اسـت و یـک بـیسـتون عــاشـقی
تـــو هـمـیـن یـک وجـب دیــوار فاصــــله را بـردار ، مـن بـاورت مـیـکنـم


مشت های من همیشه پوچ است اینقدر شانست را امتحان نکن

تمام تقصیر ما ؛ عبور از پشته ی پلی بود که نمی دانستیم آن سوی ساحلش دریا نیست

من مانده ام هنوز حکایت روبه و کلاغ : حکایت مکر این یکی ست یا...حماقت آن دیگری

خیلی فقیرم !!! حتی ... حوصله هم ندارم

منزلي در دوردستي هست بي شك هر مسافر را

چه دیر میفهمیم که زندگی همان روزهایی بودکه زود سپری شدنشان را آرزو میکردیم

من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه! کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد

بايد پوست انداخت تا جوانه بدمد و بايد جوانه زد تا شکوفا شد

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند

باید دوپینگ کنم ! هرچه می دوم به زمان نمی رسم

مردگان را، صدا می‌زنیم- جواب‌مان را می‌دهند. زندگان را صدا می‌زنیم- پاسخی شنیده نمی‌شود. روی برگ

پرواز کرد عاقبت ماهی ای که شوری دریا کافی نبود برای نمک گیر کردنش

کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد

 
 
 
زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف
زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز . . .
جمعه 8 مرداد 1389  1:23 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها