همسر عزيزم! هرچند دور ماندن و غربت و تنهايي دردناك است ولي درعوض من به ياري خدا در راه طولاني سراسر افتخاري را گشودهام و به لطف خدا و ياري و كمك فراوان تو از دغدغه شما خود را رها حس ميكنم. از خدا ميطلبم تا وقتي كه در صحنه پيكار حق و باطلم هيچگاه عشق به تو و فرزندان لحظهاي بر انتخابم پرده نيافكند و مرا از صحنه افتخار بيرون نبرد. همسرم تو هميشه برايم مايه اميد بودهاي و يار تنهايي و غربتم. اما اگر كسي بخواهد براي خدا خود را فدا كند بايد رهايي مردم، اسارت و مرگ خويش را بپذيرد و براي برخورداري محرومان، بايد محروميت را بر خويش هموار سازد. در اين راه زن و فرزند اويند كه نخست فدا مي شوند. در اولين قدم اين توئي كه بايد بار سنگين و شكننده را پس از من بر دوش كشي. مي داني كه هرگز چنين سرنوشتي را براي تو و فرزندم دوست نميداشتم. هيچگاه دوست نداشتم تنهايي را كه هنوز پا نگرفته و غنچهاي را كه هنوز نشكفته است در تنهايي رها كنم. اما عزيزم تو خود خوب ميداني من قبل از اينكه به تو و فرزندم متعلق باشم به انقلابم و به راهي كه مرا در ادامه اش سخت ياري دادهاي متعلقم و تو خود بارها و بارها اسباب رهايي ام را از قيد و بندهاي نفس فراهم نمودي. اين است كه در همين حال كه سخت به تو و فرزندم به ياري خدا در راه طولاني سراسر افتخاري را گشودهام و به لطف خدا و ياري و كمك فراوان تو از دغدغه شما خود را رها حس ميكنم. از خدا ميطلبم تا وقتي كه در صحنه پيكار حق و باطلم هيچگاه عشق به تو و فرزندمان لحظهاي بر انتخابم پرده نيافكند و مرا از صحنه افتخار بيرون نبرد. اكنون كه وصيتنامهام را خطاب به تو پايان ميبرم اميدوارم كه نبودن من هيچ كمبودي براي تو و فرزندمان در زندگي پديد نياورد. خداحافظ
منبع:كتاب ستارگان آسمان گمنامي