درميان بيشه اي سبز و قشنگ
چند تا بزغاله با هم مي دوند
عطر گلها مي كند خوشحالشان
سبزه را بو مي كنند و مي جوند
¤
آن طرف تر چشمه اي قل مي زند
شعر مي خواند براي بره ها
بره اي تا پيش بزها مي دود
مي كند بزغاله ها را هم صدا
¤
رفته زيرسايه اي چوپان پير
آه، مي دانم كه خيلي خسته است
بازهم در فكر و ياد بره هاست
گرچه او چشمان خود را بسته است
¤
آن طرف تر هم سگي با خستگي
در كنار بره ها بو مي كشد
خوب مي دانم به جز چوپان پير
زحمت اين گله را او مي كشد
فريبرز لرستاني (آشنا)