با شروع دوره جواني تغييرات بسياري در زندگي اجتماعي شما ايجاد مي شود. كنار آمدن با اين تغييرات كار سخت و پيچيده اي نيست فقط كافي است صبور باشيد.
تا همين چند وقت پيش هيچ مشكلي با پدر و مادرتان نداشتيد و همه چيز به خوبي و خوشي پيش مي رفت، اما اين روزها از غذايي كه مي خوريد گرفته تا لباس هايي كه مي پوشيد و حتي رنگ ديوار اتاقتان موضوع اختلاف نظر با آنان است.
اشكال كار اينجاست كه نه شما و نه پدر و مادرتان حاضر به كوتاه آمدن نيستيد و مسائل كوچكي مانند زمان رفتن به رختخواب يا افرادي كه با آنها در مدرسه دوست هستيد موجب جنگ و دعوا در خانه مي شود.
واقعاً چه اتفاقي افتاده است شما تا يكي دو سال پيش كوچكتر بوديد و پدر و مادرتان كنترل زيادي روي اعمال و رفتار شما داشتند و حتي درباره چيزهاي كوچكي مانند خوراكي اي كه به مدرسه مي برديد يا حتي لباس خوابتان براي شما تصميم مي گرفتند. شما هم به عنوان يك كودك مخالفت چنداني نداشتيد و مطابق ميل و تصميمات آنها رفتار مي كرديد. البته اين طرز برخورد والدين بسيار خوب است زيرا فرزنداني كه از نظر ذهني آن قدر رشد نكرده اند تا بتوانند از خود مراقبت كنند يا صلاح خود را تشخيص دهند. نياز به كنترل بيشتر دارند.
ولي بچه ها هميشه بچه نمي مانند، بزرگ مي شوند و مانند شما به مرحله نوجواني و جواني مي رسند. شما در دوره نوجواني هويت خود را پيدا مي كنيد، هويتي كه از هويت پدر و مادرتان مستقل است.
جوليا رامبرز روانشناس آكادمي وستهام معتقد است كه دوره جواني، زماني است كه فرد در آن افكار و عقايد خاص خود را پيدا مي كند و دوست دارد آنها را در زندگي و محيط اطراف خود پياده كند. دوره نوجواني زمينه ورود به دنياي بزرگسالان را فراهم مي كند.
در دوره اي كه شما بزرگ تر مي شويد، تغيير مي كنيد و تبديل به فردي مي شويد كه دوست دارد خودش براي خودش تصميم بگيرد. ممكن است والدينتان نتوانند به همان سرعت خود را با اين تغييرات هماهنگ كنند. آنها قبلا عادت داشتند براي شما كه يك كودك بوده ايد تصميم بگيرند و شما هم فوراً حرف آنها را گوش كنيد، ولي الآن شرايط فرق كرده است و كمي زمان لازم است تا ساير افراد خانواده به شخصيت جديد شما عادت كنند.
رامبرز مي گويد: اختلاف نظرها بين والدين و نوجوان ها بسيار عادي است. نوجوانان خيلي زود عصباني مي شوند، زيرا دلشان مي خواهد پدر و مادرشان با همه كارهاي آنها موافق باشند و هر مخالفتي برايشان به اين معناست كه به شخصيت آنها احترام گذاشته نمي شود. زيرا يكي از ويژگي هاي دوره نوجواني حساسيت بيش از حد است، هر مخالفتي كه با نظرات شما مي شود كه كل شخصيت شما را زير سؤال مي برد!
پدر و مادرها هم عصباني مي شوند چون عادت ندارند فرزندانشان را خارج از محدوده كنترل خود ببينند.
يكي از ويژگي هاي پدر و مادرها هم اين است كه خيلي نگران فرزندانشان هستند، آنها مي ترسند شما آن قدر بزرگ نشده باشيد كه بتوانيد تصميم هاي درستي بگيريد. مخالفت ها و سخت گيري هاي آنها به خاطر محبت شان است نه دشمني آنها مشاجرات بين والدين و فرزندان معمولا احساسات هر دو طرف را به شدت جريحه دار مي كند. از طرف ديگر بعضي از مسائل مانند انتخاب دوست يا با دوستان براي گردش بيرون رفتن مشاجرات بزرگ تري به وجود مي آورد زيرا درست به نقطه حساسي دست مي گذارند، يعني همان احساس استقلال و آزادي طلبي نوجوان و احساس حمايت و مراقبت كردن از فرزند در پدر و مادر اما اوضاع هميشه اين طور نمي ماند. با گذشت زمان پدر و مادرها فرزندشان را ديگر كودك نمي دانند و به او آزادي هاي معقول و مناسب با سن اش مي دهند. نوجوانان هم ياد مي گيرند كه پدر و مادرها صلاح آنها را مي خواهند و نيت بدي ندارند و از طرف ديگر علتي وجود ندارد كه با تمام خواسته هاي آنها در خانواده موافقت شود.
رامبرز توضيح مي دهد كه بهترين راه براي جلوگيري از اين مشاجرات ياد گرفتن راه هاي درست ارتباط برقرار كردن است.
اگر خواسته خود را با آرامش و نه با جيغ و داد مطرح كنيد و رفتار منطقي اي داشته باشيد، راحت تر مي توانيد پدر و مادرتان را متقاعد كنيد. به هر حال بايد به آنها نشان دهيد كه بزرگ شده ايد. نشانه بزرگ شدن فقط به دست آوردن آزادي هاي بيشتر نيست، يكي از نشانه ها داشتن رفتار منطقي و حل مشكلات از طريق گفت وگو است.
بعضي وقت ها به نظر مي رسد كه رابطه شما هيچ وقت بهتر نمي شود. نه شما حرف آنها را مي فهميد و نه آنها حرف شما را ولي با گفت وگو كردن به جاي دعوا كردن و بيان كردن عقايدتان مي توانيد احترام بيشتري كسب كنيد. به ياد داشته باشيد كه نتيجه بحث هميشه نبايد كاملا به نفع شما يا پدر و مادرتان باشد. گاهي اوقات اگر هر دو طرف كمي كوتاه بيايند خيلي از مشكلات به راحتي حل مي شود.