0

ندگی نامه یحیی توره

 
meraj_mojahed
meraj_mojahed
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 129

ندگی نامه یحیی توره

یحیی توره متولد 13 مِی 1983 در ساحل عاج دارای 187 سانتیمتر قد و 78 کیلوگرم وزن است.یحیی توره برادر کوچک حبیب توره ای است که در آرسنال بازی می کند.وی همچنین برادر کوچکتری به نام ابراهیم توره دارد که در نیس بازی می کند.توره فوتبال اش را در سال 1996 در آکادمی جوانان میموساس آغاز کرد.دو سال بعد به باشگاه کا.اس.کا بِوِرن بلژیک پیوست و تا سال 2003 در این تیم ماند.در سال 2003 بطور قرضی به باشگاه متالورگ دونسک اوکراین پیوست.پس پایان مدت قراداد دوباره در همان سال به باشگاه سابق یعنی بورن بلژِک بازگشت.اما باشگاه متالبورگ اوکراین دست بردار او نبود و دوباره برای فصل 2005-2004 او را به خدمت گرفت.یک سال بعد به باشگاه المپیاکوس پیوست و یک فصل در این تیم ماند.در این تیم بود که وی به عنوان یکی از جوانان آینده دار از شبکه یورو اسپورت انتخاب شد و همچنین لقب پاتریک ویرا جدید توسط برادرش حبیب به او داده شد.در آن سال باشگاه های بسیاری نظیر المپیک لیون ، منچستر یونایتد ، چلسی ، بارسلونا ، اورتون و آ.ث میلان خواهان وی شدند ولی خود او تمایل داشت تا در کنار برادرش حبیب در آرسنال بازی کند. به همین خاطر در سال 2005 به باشگاه آرسنال برای یک دوره تست رفت اما آرسنالی ها بازی او را نپسندیدند!

در ژانویه 2006 وی از آرسنال بیرون آمد و باشگاه المپیاکوس نیز او را نپذیرفت و و تا تابستان آن سال منتظر باشگاهی بود که به آن بپیوندد.سرانجام وی در 15 آگوست 2006 به باشگاه آ.اس موناکو پوست و یک فصل در این تیم ماند تا تجربه جدید را در لیگ دست اول فرانسه ملقب به لوشامپیونه داشته باشد.توره به عنوان یک هافبک وسط به دلیل فیزیک مناسب بدنی اش و حفظ توپی بالا بازی می کرد.وی 24 بازی برای موناکو انجام داد و 5 گل زد و 2 کارت زرد و 1 کارت قرمز گرفت.

در 26 ژوئن سال 2007 یحیی با قراردادی 10 میلیون دلاری (حدوداً 6.7 میلیون یورویی) به باشگاه بزرگ بارسلونا پیوست و تجربه ای جدید را در لالیگای اسپانیا آغاز کرد تا در کنار بازیکنان بزرگی همچون رونالینهو ، اتوو ، آنری ، پویول و ... بازی کند.او به دلیل اینکه در باشگاه بورن بلژیک شماره پیراهن 17 را می پوشید همین شماره را تقاضا کرد اما بدلیل اینکه این شماره بر تن جیوانی دوسانتوز بود و شماره 24 را که اینیستا دیگر بر تن نمی کرد را پذیرفت.

در بازی دوستانه ای که بارسلونا در سال 2007 در برابر اینتر انجام داد وی توانست اولین گل خود را به ثمر برساند.اما اولین گل خود در رقابت های لالیگا را در 2 سپتامبر در برابر اتلتیکو بیلبائو به ثمر رساند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 12:28 توسط مهدی صفایی | 2 نظر


 

 

یک شنبه 8 آبان 1390  5:04 PM
تشکرات از این پست
meraj_mojahed
meraj_mojahed
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 129

بیوگرافی رود فان نیستلروی

بیوگرافی رود فان نیستلروی
 رود فان نیستلروی
 
« رود» درتاریخ اول ژوییه سال 1976 در شهر « اس » هلند به دنیا آمده است ؛ در خانواده ای که هم پدرش « مارتین » و هم مادرش « آن » از ورزشکاران حرفه ای هلند بودند . اسم کامل او « روتجروس یوهانس مارتینیوس فان نیستلروی » است.آقا و خانم « نیستلروی » خیلی زود قهمیدند صاحب کودکی خاص هستند. او بسیار با استعداد بود و علاوه براین در تنیس ، ژیمناستیـــک و فوتبال از خود نبـوغ فوق العاده ای نشان می داد و از شش سالگی به عضویت باشگاه « نوییت گداخت » در آمد .


بعد از جدایی پدر و مادر ؛ « رود » و پدرش در دهکده ای در جنوب هلند ساکن شده بودند ، جایی خوش آب و هوا در نزدیکی شهر کوچک « گفن » که خانه پدربزرگ و مادربزرگ پدری « رود » آنجا بود . هنوز هم پدرش « مارتین » فیلمهای بسیاری را که با دوربین خودش از پسرش گرفته ، در خانه اش نگه داشته است . در این فیلمها « رود » کوچک رامی بینیم که در زمین های اطراف خانه پدری اش با پسرهای بزرگتر از خودش فوتبال بازی می کند و به راحتی همه را دریبل می زند و کسی به پای او نمی رسد . در یکی از این فیلمها در یک بازی رده نوجوانان ، « رود » ضربه کرنری زده که مستقیم وارد دروازه شده است .
« رود » از چهارده سالگی در باشگاه « مارگریت » هلند عضو شد و بالاخره در شانزده سالگی به باشگاه « دن بوش » هلند پیوست .
در سال 1997 « رود » با پیشنهاد « فاپ دی هان » یکی از شناخته شده ترین مربیان و مدیرفنی سابق تیم ملی هلند که با پدر و مادرش آشنایی داشت ، به باشگاه « هیرنوین » ملحق شد و یادگیری زیر نظر « دی هان » را آغاز کرد. « هیرنوین » شهری است در شمال هلند ، بد آب و هوا و کویر مانندی قطبی ، با مردمی که فقط به زبان محلی خودشان حرف می زنند . « رود » از خانه دور بود ، اما گل زدن را در آنجا به معنای واقعی کلمه یادگرفت .
خودش اینگونه به یاد می آورد : « وقتی وارد باشگاه شدم ، فقط یه بچه خوب بودم .» لبخند کوچکی می زند و ادامه می دهد : « می رفتم سر تمرین ، بازی مو می کردم و کلی هم با بازیم حال می کردم و اصلاً به فکرم هم نمی رسید که می شه پیشرفت هم کرد . » او در آن زمان در پست هافبک بازی می کرد و بالاخره یک روز آقای « دی هان » تصمیم گرفت با او صحبت کند :
- « یه روز « فاپ » اومد سراغم و گفت : « رود ، پس کی می خوای واسه ما گل بزنی ؟ » فکری کردم و گفتم : « بله آقای مربی ، سئوال خوبیه ! » فاپ گفت : « یه هدف برای خودت تعیین کن ، تو واقعاً می خوای به چی برسی ؟ » بعدش هم رفت توی مصاحبه ش قشنگترین حرفی رو که یه مربی می تونه درباره بازیکنش بگه ، درمورد من گفت : « رود کاری رو که همه با دستاشون می کنن ، می تونه با پاش بکنه . » و بعد اومد به من گفت: « رود ، تو می تونی یه بازیکن بزرگ بشی » و اون موقع بود که من فکر کردم شاید هم واقعاً بتونم ..
از آن به بعد « رود » از یک هافبک به یک مهاجم میانی تــبدیل شد و گل زدن را شروع کرد . او چندیـن ساعت تا « آمستردام » رانندگی می کرد تا مهارتهای کنترل توپ را از « دنیس برگ کمپ » یاد بگیرد و حالا دیگر همه « رود فان نیستلروی » می شناختند.
زمانی که « سر بابی رابسون » هدایت « پی اس وی آیندهوون » را برعهده گرفت ، چند روزی بود که باشگاه رکورد نقل و انتقالات هلند را شکسته بود : انتقال « رود » به « آیندهوون » با 2/4 میلیون پوند ، یعنی پنجاه برابر حقوقش در « هیرنوین » .
« رابسون » درباره او می گوید : « از اول معلوم بود که یک ستاره توی تیممون داریم . عادت داشت منو « آقای مربی » صدا کنه ، خیلی مؤدب و محترم بود ، خیلی تلاش می کرد و علاقه زیادی به یادگرفتن همه چیز داشت .» اما روزی که « رود » به اتاق « رابسون » رفت و از او پرسید : « آیا خیلی عالی نیست که او در کنار « پل اسکولز» بازی کند؟ » ؛ هنوز خبری از پیشنهاد منچستر یونایتد نبود ، و این یعنی رویای شیاطین سرخ از خیلی وقت پیش ذهن « رود » را اشغال کرده بود .
بالاخره رویا به حقیقت پیوست و « سر الکس فرگوسن » علاقه خود را به در اختیار گرفتن « رود » نشان داد .
« رود » خیلی خوشحال به نظر می رسید ، قرارداد 19 میلیون پوندی در مراحل آخر بود و قرار بود یکی دو روز دیگر چمدان کوچکش را ببندد و به انگلستان پرواز کند که آن اتفاق وحشتناک روی داد .
درزمین تمرین « آیندهوون » در روزی که قرار بود آخرین روز تمرین « رود » با آنها باشد ، ناگهان به زمین افتاد . به قول یکی از کمک مربی های باشگاه ، « قابل تحمل نبود که آن پسر پیچیده و فوق العاده را ببینی که بر زمین افتاده و زانویش کاملاً خرد شده است . » دکترها پایش را دیدند و اعلام کردند که دیگرهرگز خوب نخواهد شد . دنیای « رود » فرو ریخته بود .
« رود » به یاد می آورد : « آن موقع احساس می کردم از بالاترین قله کوه پرت شده ام و حالا دارم به اعماق زمین سقوط می کنم .»
ولی « سر آلکس » بود که دوباره یکی از آن تصمیم های مخصوص خودش را عملی کرد. قرارداد در ناباوری همه امضا شد و منچستریونایتد اجازه داد « رود » یک سال دیگر در هلند بماند وآنقدر معالجه اش را پی گیری کندتا بالاخره معجزه روی دهد . کادر پزشکی منچستر در این یک سال همواره همراه او بودند.
« رود » می گوید : « همه زندگیم در بیمارستان می گذشت و نمی توانستم بیکار هم بمانم . در تمام این یک سال به عنوان فیزیوتراپیست با بیماران ریوی کار می کردم . هم بیمار آن بیمارستان بودم و هم کارمند آنها ، از دوشنبه تا جمعه ، از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر .»
بالاخره کابوس تمام شد و« رود » به « الد ترافود » قدم گذاشت و« فرگوسن » درباره اش به هواداران منچستر گفت : « او دیگر خوب شده است، نگران قدمهایش نباشید . »
· واقعیتهایی درباره « رود فان نیستلروی »
-« رود » با پای راست فوتبال بازی می کند ، ولی چپ دست است .
- او در ژوییه سال 2004 با « لئونتین اسلات » ازدواج کرده است . « لئونتین » در سالهای کودکی « رود » دخترکی بود ساکن همان دهکده کوچک در جنوب هلند و حالا دانشجوی رشته عکاسی دانشگاه « منچستر» است .
- پدر و مادر « رود » حالا دوباره با هم زندگی می کنند .
- « رود » به چهار زبان هلندی ، انگلیسی ، آلمانی و فرانسوی مسلط است .
- بهترین دوستش در منچستر « اوله گونار سولسکیائر » است .
- « رود » وقتش را با مطالعه زیاد ، گوش کردن موسیقی و فیلم دیدن می گذراند .
- فیلم مورد علاقه او : « پالپ فیکشن » ساخته « کوئنتین تارانتینو » است .
- کتابهای نوشته « جان گریشام » را دوست دارد و کتاب مورد علاقه اش « راز داوینچی » است .
- از بازیگران سینما از « مورگان فریمن » و« نیکول کیدمن » خوشش می آید و ازبین اهالی موسیقی از : « آرتا فرانکلین » و« کرت کوبین ( نیروانا ( » .
- و بالاخره ؛ با اینکه از غروری که نزد اکثر بازیکنان هلندی وجود دارد ، در وجود « رود » خبری نیست، او « عاشق » پیراهن نارنجی « هلند » است .
 
 
یک شنبه 8 آبان 1390  5:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها