كتاب، زبان دوم انسان است و نشانه انديشه و هنر بالنده ذهن و عقل و هوش او. اگر انسان با زبان گفتار دست به بيان مقصود بزند و گاه به سهو و لغو آن مي لغزد و لب به دندان مي گزد، اما با كتاب فرصت دارد كه به تأني بگويد و از سر تدبر و تامل بنويسد و آن را با حكمت و تعقل بياميزد، تا شهد دانشي را كه به كام خواننده مي ريزد، با شيره جان او آميخته گرداند و روح و ريحان آسايش و دانايي ببرد.
نمايشگاه بين المللي كتاب فرانكفورت كه همه ساله، جهاني از ايده ها و آرمانها را فراهم مي آورد و پذيراي بسياري از اهالي نشر و نويسندگان و دوستداران كتاب است، امسال نيز با شركت بيش از هفت هزار ناشر از بيش از 100 كشور برگزار شد. هر چند فروش كتاب در اين بازار جهاني ممنوع است و نمايشگاه صرفاً زمينه اي براي عقد قراردادهاي كلان فرهنگي كشورها را فراهم مي آورد، برپايي نمايشگاه هاي جنبي و برنامه هاي تخصصي آن با بيش از سه هزار و دويست سمينار، از نكته هاي قابل توجه است؛ اين نمايشگاه فقط به ناشران مكتوب نمي پردازد و امروزه روز با گسترش تكنولوژي هاي جديد و رشد سريع فناوري اطلاعات و ارتباطات، بازي هاي رايانه اي، كتب الكترونيك و چند رسانه اي و...، بخش بزرگي از فعاليت و وقت نمايشگاه را به خود اختصاص مي دهد.
حال، با اين ميدان فراخ كه چشم هاي بيناي جهاني را نيز به دنبال خود دارد، آيا مسئولان فرهنگي كشور ما توانسته اند از اين موقعيت مطلوب بهره اي عايد كشورمان كنند؟ واقعيت آن است كه هر ساله تعدادي از ناشران دولتي و خصوصي ايران عزيز در اين نمايشگاه شركت مي كنند، اما امسال حكايتي دو سويه رقم خورد. از يك سوي، بايد به دست دست كردن مسئولان دولتي در تمهيد مقدمات اين كار- كه طبعاً بايستي در تقويم برنامه هاي سالانه شان باشد- اشاره كرد، بخشي از اين مربوط به كوتاهي ايشان است كه وزير اين كوتاهي را به صادر نشدن رواديد از سوي سفارت آلمان ربط داد و معاون فرهنگي اش به اينكه امسال مي خواسته اند به جاي مديران، ناشران را اعزام كنند؛ و بخش ديگر به بگو و مگوهاي مشاور رئيس جمهور و سفير كشورمان در آلمان گذشت، و اين كار بر روي زمين مانده را دست نخورده باقي گذاردند، تا حفر اين چاله در راه، مقصري نيابد. كار كه بالا گرفت، نمايندگان مجلس هم به ميدان آمدند و اعتراض پس اعتراض كه... اينها پايان نيافته بود، كه سويه دوم رقم خورد؛ و آن حمله چند منافق دست و پا شكسته از همه جا رانده بود به سر و كول ناشران و كتاب هايشان، كه با آن شرحي كه گذشت، توانسته بودند از اين پيچاپيچ پر از هول، خود را به آن نمايشگاه برسانند؛ سه ناشر به پرچمداري از پرشمار ناشراني كه سوداي حضور داشتند و چند عنوان كتاب، كه شاخص ترين آنها، كتب منتشر شده در حوزه ادبيات پايداري اين سرزمين در هشت سال دفاع مقدس بود.
اين ناشران بخش خصوصي كه از هزار توي آنچه كه خوانديد خود را به سرزمين «راين» رسانده بودند، نه آن روز كه عزم رفتن داشتند، آن چنان حمايتي شدند، و نه روزي كه آن ورشكسته هاي زمين گير به جان غرفه ها و صاحبانشان افتادند؛ و گلايه يكي از همين ناشران اين بود كه معاونت فرهنگي ارشاد، بموقع و آن چنان كه بايد، از پشت ايشان در نيامده است.
اينها همه به كنار، آنچه گفتني است؛ نگاه و غرض ورزي يكي دو روزنامه و نشريه داخلي است؛ همان هايي كه داعيه دلسوزي هاي فرهنگي و هنري شان از هر كار كرده و نكرده و درست و نادرست در مقوله فرهنگ و ادب و هنر، به عرش مي رسد و روزاروز از دغدغه هاي جانسوز و سينه سوخته شان سخن ساز مي كنند، كه وقتي شنيدند و چه بسا ديدند كه آن تعداد نماينده اندك ما در آن سرزمين به تاراج هتاكي و فحاشي آن چند مفلوك و زمين خورده رفته اند، چنان قند ته دلشان آب شد، كه ديگر نه از آن ناله هاي سراسر سوزناك غم فرهنگ و هنرشان خبري بود، و نه از آن نصيحت هاي مشفقانه پدري شان؛ اين قلم به دست ها ، آن قدر صداقت نشان ندادند كه چند سطر در قباحت كار آن از اين جا رانده ها و از همه جا مانده ها بنويسند و لااقل ادعاي ميهن پرستي و عشق نمايي به سرزمين آبا و اجدادي شان را ثابت كنند؟ آقايان! ايران دوستي تان را باور كنيم يا وطن سوزي تان را؟