جواد زهتاب از شاعران دوست داشتني و جوان كشورمان از سرزمين زاينده رود است كه بيشتر او را با غزل و مثنوي ميشناسيم.
«خداحافظ سرهنگ»عنوان شعري است از زهتاب در حال و هواي بيداري اسلامي در ليبي كه با ديگر آثار مشابهي كه در اين موضوع سروده شده اند تمايز ويژهاي دارد تمايزي كه حاصل به كار بردن نوعي طنز پنهان در سطرها و لايههاي مختلف شعر است.اين شعر اگرچه به قول خود زهتاب پيش از مرگ قذافي سروده شده است اما بهانهاي شد تا جواد زهتاب، شاعر جوان اصفهاني اين هفته با «خداحافظ سرهنگ» مهمان آينههاي روبهرو باشد.
روزهايت چگونه ميگذرند
جناب سرهنگ!؟
گلولهها خيمهات را سوراخسوراخ كردهاند
تا دور و برت را بهتر ببيني؛
خودت را به كوري نزن!
اين صحنهها برايت ديدنيست
شك نكن!
ديدنيتر هم ميشود
سقف خيمه و خرگاهت را كوتاهتر بگير
تا گلولهها/ راحت رد شوند / ديگر كسي نيست پا بچسباند
و ديگر « هيچكس براي سرهنگ، نامه نخواهد نوشت»
سربازهايت به مرخصي استعلاجي رفتهاند
سخت نگير!/ اين يك دوره آموزشيست
در مخفيگاهت / كلاغپر برو!
شايد براي روزهاي سخت، آمادهتر شوي!
روزهاي علافي، زود ميگذرد
آقاي قذافي! / همين روزها بايد سينهخيز بروي
بِنغازي قشنگتر نشده؟ / از بِنعلي بپرس؛
هرچه باشد پيرهنش پارهتر از توست
سرهنگها هم روزي / ـ يا شبي ـ/ بازنشست ميشوند
بازنشستگيات مبارك!
سر كيسه آلخليفه را شل كن و كنار اهرام،
براي خودت حضرموتي دست و پا كن
از فرعون بپرس؛/ هزينه موميايي شدن را
شايد به تو تخفيف بدهد!
از اين به بعد / اهرام اربعه / براي توريستها
يادآور سرهنگهاي بيستارهايست
كه در آسمان سقوط / ميدرخشند
سد مأرب شكست/ تا رود نيل / گهوارهاي را
پس از سي و سه سال / به ساحل برساند
...و سرانجام / اژدهايي شد و تو را بلعيد
عصاي امامموسيصدر.