0

گواه پاكي دل شاعر

 
farashbandzare
farashbandzare
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 3535
محل سکونت : فارس

گواه پاكي دل شاعر

مجتبي كريمي با كمي سختگيري بيشتر مي‌تواند يكي از شاعران جوان ممتاز كشور شود
گواه پاكي دل شاعر
همواره سعي كرده‌ام در اين صفحه معرفي و بررسي مجموعه شعرهاي كلاسيك كه قالب‌هاي مختلف غزل، مثنوي، دوبيتي، رباعي و... را در بر مي‌گيرد به ديگر منتقدان و شاعران پيشكسوت بسپارم. به اين دليل كه عمده همراهان «شعر جوان» صاحب اين قلم را به عنوان شاعري نوپرداز مي‌شناسند كه به طور طبيعي هنگامي كه به حوزه نقد شعر كلاسيك وارد مي‌شود ممكن است به دليل نوع سليقه و نگاه شخصي كمي سختگيرانه و انتقادي به بررسي آثار بپردازد.

اما بعد از مدت‌ها وسواس براي ورود به نقد شعر كلاسيك مجموعه‌اي از شعرهاي مجتبي كريمي با عنوان «گواه پاكي خون سياوشي شاعر» باعث شد تا يك بار ديگر به نقد و بررسي كتابي بپردازم كه غزل در آن حرف اول و آخر را مي‌زند:

عين‌القضاتم در سر سبزم جنون پيداست

من مرده‌ام زير گلويم رد خون پيداست

از يك طرف حمام خون در خواب من جاري است

از يك طرف دروازه دارالفنون پيداست

خواندن همين 2 بيت در مطلع يك غزل از مجتبي كريمي كافي است تا متوجه شويم جنس كارهاي او در مقايسه با ديگر آثار شاعر كه با عنوان غزل امروز و مدرن از سوي شاعران جوان ارائه مي‌شود كاملا متفاوت است.

همين 2 بيت گواهي مي‌كند ما با شاعري روبه‌رو هستيم كه از يك سو فرم و ظرفيت‌هاي زباني را بخوبي مي‌شناسد و از سوي ديگر مطالعات تاريخي و پژوهشي خوبي هم دارد. به عبارتي در روزگاري كه شاعران جوان دچار فقر مطالعه و دست‌اندازي به محتواي سطحي و كم‌عمق اجتماعي و سياسي هستند مجتبي كريمي نشان مي‌دهد علاوه بر كشف و شهودهاي معمول و توانمندي‌هاي زباني و فرمي از دايره مطالعاتي و سطح به اصطلاح بالاي سواد شاعرانه هم برخوردار است.او با ظرافتي خاص 2 چهره مهم عرفاني و سياسي ايران‌زمين را به نفع غزل خودش مصادره مي‌كند و با تبديل اين 2 شخصيت به يك نماد اجتماعي ظرفيت‌هاي تازه‌اي را به شعرش مي‌افزايد.

نخست عين‌القضاه همداني كه شهيد عقايد و آراي عارفانه و فيلسوفانه خود شد و دوم ميرزا تقي‌خان اميركبير كه فدايي اصلاح‌طلبي‌ها و مبارزه‌هايش در آن فضاي عقب افتاده و ارتجاعي ناصرالدين شاهي گرديد.

در ادامه همين غزل مي‌خوانيم كه شاعر مي‌گويد:

ذهنم پر از نجواي گرم خسرو و شيرين

از روبه‌رويم كوه سرد بيستون پيداست

شرم و سكوت دختران دشت در گوشم

در پيش چشمم مرد و مركب باژگون پيداست

من تخته سنگي يادگار از تخت جمشيدم

بر شانه‌ام آوار اندوه قرون پيداست

مي‌بينيم كه شاعر علاوه بر تاريخ به متون كهن و كلاسيك ادبيات فارسي هم تسلط دارد و با ارجاعي پارادوكسيكال به نظامي و داستان خسرو و شيرين توانمندي خودش را نشان مي‌دهد.

از طرفي با بهره‌برداري خلاقانه از آثار بامداد و اخوان نشان مي‌دهد كه با زبان و دستاوردهاي شعر نو امروز هم آشناست.

اگرچه معتقدم غزلي كه مورد اشاره قرار گرفت غزلي درخشان نيست، اما بهانه‌اي بود تا در ابتداي بررسي آثار مجتبي كريمي شخصيت شعري او را بتوان بخوبي معرفي كرد؛ يعني شاعري كه هم ادبيات مي‌داند، هم تاريخ ادبيات و هم آثار موفق روزگار خودش را مطالعه كرده است و از يكسو استعداد و خلاقيت لازم و بالقوه شاعري را هم دارد.

همين مولفه‌ها باعث مي‌شود تا ما برخي سهل‌انگاري‌هاي محتوايي و فرمي را در شعر كريمي نپذيريم، چراكه او همان ابتداي كتابش انتظار ما را بالا برده است.

به بيان ديگر از شاعري كه زبان و لايه‌هاي مختلف آن را مي‌شناسد، انتظار شلختگي زباني آن هم در قالب غزل
نمي رود ، طوري كه مثلا در مطلع غزلي اين‌گونه بسرايد:

به انتظار تو ماندم؛ ولي قرار ندارم

قرار بود بماني، من انتظار ندارم

نكته: وزن غزل‌هاي كريمي گاه به چهارپاره مي‌ماند درست شبيه چهارپاره‌هاي پيوسته‌اي كه از اوايل دهه 20 در ايران رايج شد‌ شبيه سروده‌هاي فريدون توللي‌ گلچين گيلاني‌ شرف خراساني و نادر نادرپور

چيزي شبيه و در حد شاعران عراقي اما بلافاصله در بيت‌هاي بعدي با اصطلاحاتي مانند «هوا پس است» روبه‌رو شويم يا شاعر بسادگي عبارت «وليكن» را در چنين غزلي مي‌گنجاند كه جز ايجاد شلختگي زباني حاصلي در بر ندارد و سپس به اينجا برسد كه:

تو طاقت دل خون و توان درد نداري

من از زمانه به جز زخم يادگار ندارم

برخي ضعف تاليف‌ها و استخدام واژگان و تعابير هم در اين كتاب واقعا در حد و اندازه توانايي مجتبي كريمي نيست:

به حكم حبس ابد در حصار سرد نگاهت

چه بوده است مگر سابقات كيفري من

كه هر اهل ذوقي پس از خواندن اين بيت بلافاصله نسبت به «سابقات» واكنش نشان مي‌دهد.

گاهي هم اين آسيب‌ها در قلب غزل يعني قافيه خودش را نمايان مي‌كند كه متاسفانه تاثير‌هاي منفي فراواني دارد. به عنوان مثال شاعر در غزلي مي‌گويد:

عجيب نيست كه يعقوب انتظار شدم

بدون يوسف و بي‌رنگ و بوي پيراهن

و در بيت بعدي:

تو عاشقانه‌ترين داستان دنيايي

بچرخ تا كه بچرخانمت دهن به دهن

كافي است لحن رسمي بيت قبلي و قافيه «پيراهن» را با لحن خودماني «دهن به دهن» مقايسه كنيم! اين نكته را هم بايد يادآوري كنم كه وزن غزل‌هاي كريمي گاه به چهارپاره مي‌ماند درست شبيه چهارپاره‌هاي پيوسته‌اي كه از اوايل دهه 20 در ايران رايج شد، شبيه سروده‌هاي فريدون توللي، گلچين گيلاني، شرف خراساني و نادر نادرپور:

گرچه مي‌دانم كه مي‌خواهي كج كني از عشق راهت را

مي‌پذيرم درد را وقتي، دوست داري اشتباهت را

نه تو حالم را نمي‌داني، درد دارد اين كه ناچاري

از ميان راه بشناسي، دوستان نيمه‌راهت را

كه مي‌توان اين مصراع‌هاي طولاني را به شكلي تقطيع كرد كه هر مصرع به 2 سطر تبديل شده و هر بيت يك چهارپاره را به وجود آورد.

از اين مساله هم كه بگذريم مي‌رسيم به برخي نازك‌خيالي‌ها و مضمون‌پردازي‌ها كه همراه با خلاقيت و چابك‌انديشي است كه در واقع نقطه ثبت و مولفه‌هاي مهم شعري كريمي را شكل مي‌دهند. بيت‌هايي نظير:

اي كاش با درخت حديث تبر نبود

يا بود اگر، هر آينه با خشك و تر نبود

آري، قشنگ مي‌شد اگر فعل زيستن

مشمول اشك حسرت و خون جگر نبود

نوبت به يكه‌تازي‌ات امشب نمي‌رسيد

اين آسياب كهنه به نوبت اگر نبود...

كه نشان مي‌دهد مجتبي كريمي اگر كمي سخت‌گيرانه‌تر به نقد خودش بپردازد، شاعري است با شعرهاي خوب و خواندني كه بويژه قدرت وتوانايي خاصي در روايت دارد و مي‌تواند بخوبي كشف و شهودهاي خودش را با يك پيوند تاريخي و ارجاع فرامتني روايت كند.

اما شايد بهترين پايان براي اين مقاله شعري باشد كه به ليلا دهقاني(همسرش) تقديم شده است؛ شعري عاشقانه و زيبا كه گواه پاكي دل شاعر است:

در انتظار توام از قرارهاي نخستين

خداي گم شده در ذهن غارهاي نخستين

هزار نسل از آن روزگار مي‌گذرد، من ـ

هنوز عاشقم از روزهاي نخستين

مرا به ياد بياور، به ياد آن كه تو بودي

دليل مرگ من و شهريارهاي نخستين

سينا علي‌محمدي / گروه فرهنگ و هنر

سیــر و ســلــوک عــارفــانــه

http://bayanbox.ir/view/279314356572007390/solook.gif

"خــــدا"

یار همیشه همراه

جمعه 6 آبان 1390  2:37 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها