اول:آقاي مهندس ضرغامي در سخناني اظهار كرده است كه نمي شود عمق عشق و ارادت مردم به ولايت و رهبري را به تصوير كشيد...البته كه اين گزاره تا حدود زيادي درست است چون جنس اين ارادت با جنس كار رسانه زياد همخوان نيست اما نكته اصلي اين است كه نكند اين جملات نوعي «فرار به جلو» براي توجيه كم كاري ها و كوتاهي هاي رسانه ملي باشد بويژه در سفر اخير رهبر انقلاب به كرمانشاه. واحد مركزي خبر حتي يك خبرنگار ويژه اعزام نكرده بود تا كمي از حال و هواي مردم و حواشي اين سفر، گزارش تهيه كند. حتي برنامه هاي مثلا توليدي اين سازمان براي اين سفر نيز به شكلي كاملا كليشه اي و احساسي و در ساعات انتهايي شب از شبكه دوم سيما طوري پخش مي شد كه كسي آن را نبيند و البته چه بهتر كه كسي اين برنامه هاي سنگين و حساب شده را نديد...مثلا خبرنگار به دختري كه در حال راه رفتن در خيابان است مي گفت: چه احساسي دارين؟ و دخترك هم مي خنديد و يا از جواني مي پرسيد چه خبر؟! و جوان با شوق و ذوقي كه توي چشمانش موج مي زد جملاتي مي گفت و...درست است كه ما خودمان يك پا خط و نشان هستيم براي بي بي سي و ساير رسانه هاي خارجي اما دليل نمي شود كه كم كاري هايمان را با گزاره هاي احساسي توجيه كنيم.
دوم: در سفر اخير رهبري به كرمانشاه به گواه برخي دوستان و برخي مسئولان، صحنه هاي ماندگاري از عشق مردم محروم و غيور كرمانشاه در تاريخ انقلاب اسلامي خلق شده كه بازهم متاسفانه انعكاس خوبي در رسانه ها نداشت. اگرچه يكي از سايت هاي مربوط به رهبر انقلاب تيم پروپيمان و بالغ بر 30 نفره اي براي اين سفر به كرمانشاه فرستاد اما خروجي كار و آنچه در سايت و يا رسانه ها منتشر شد نه تنها در حد اين سفر و رهبر عزيز نبود بلكه توجيه اين عده آدم مسافر هم نيست! و اين كمي دلسوزي شاهدان اين سفر ماندگار را بيشتر مي كند. نبود امكانات در كرمانشاه هرگز دليل خوبي براي كم كاري دوستان آن هم براي اتفاقي كه مشخص نيست ديگر چه زماني تكرار شود، نيست. انتشار بعد از سفر هم مثل خوردن چاي شيرين صبحانه هنگام ناهار است، مزه نمي دهد و نمي چسبد! اينكه بعد از 4 روز تازه روايت روز دوم منتشر شود...بگذريم! ان شاء الله مديريت و نظارت بيشتر و بهتري در اين امر صورت بگيرد و از آدم هاي رسانه اي و خبره استفاده شود؛ بر كسي پوشيده نيست كه رهبر انقلاب، به خودي خود يك رسانه هستند اما آيا مي شود بر اين اساس، وظايف ذاتي كار رسانه اي را فراموش كنيم؛ روايت و حواشي يك سفر 9 روزه و پر ديدار مطمئنا خيلي بيشتر از 4 تا گزارش با تاخير و گاه بي مزه و رفع تكليفي است!
سوم: آنچنان كه برخي نمايندگان مجلس و اعضاي كابينه از جلسه رهبر انقلاب در كرمانشاه سخن مي گويند، رهبري عزيز در اين جلسه با بغض، از كاستي ها و كمبودهاي اين استان به شدت گلايه كرده اند و از مسئولان سوال كردند آيا مي توان روي شما حساب كرد و بر اين اساس به مردم قول هايي داد؟
اينجا چند سوال اساسي پيش مي آيد،چه تلاشي از سوي دولت ها در دوره هاي مختلف صورت گرفته كه حالا رهبري عزيز بايد با بغض از مادري بگويد كه داد بيكاري 6 پسرش را به او رسانده است؟! علت اين همه محروميت در استاني عزيز با مردماني عزيزتر كه همواره در همه صحنه ها پاي انقلاب و نظام ايستاده اند، چيست؟ نمايندگان اين استان در مجلس چه فعاليتي در 4سال گذشته داشته اند . واقعا آيا كرمانشاه نبايد همچنان يك هتل خوب، يك مجموعه تفريحي مناسب، يك كارخانه توليدي بزرگ و...داشته باشد؛ روي عدد يك تمركز كنيد لطفا! واقعا چرا مسئولان ما فراموش مي كنند كه «اين مردم نازنين» ارزش بيش از اينها را دارند و بسيار بيشتر از آنچه امروز بايد به آنها رسيد، حق شان است؟ نكند آقايان و خانم هاي مسئول همين كه ساختمان محل كار خود را نو كنند و به فكر مسكن و تعاوني خود و همكارانشان باشند، خيال مي كنند همه چيز روبراه است؟ نكند همچنان وسعت ديدي به عمق نوك بيني خود دارند و همه چيز را روبراه مي بينند؟
پنجم: در اين سفر يك اتفاق ويژه و جالب ديگر هم رخ داد. و آن اينكه روحانيون مسئول در نماز جمعه شهرهاي مختلف استان در هر جلسه و به هر اندازه كه مجلس و محفل اجازه مي داد از محروميت هاي استان سخن گفتند؛ اتفاقي كه در سفرهاي استاني كمتر رخ مي دهد و جالب تر برخورد رهبر انقلاب با اين سخنان بود. ايشان رضايت كامل خود را از اين اخبار در همان جلسه ها اعلام كردند و از اينكه مسئولان حرف دل مردم را جلوي رهبري به زبان مي آورند؛ تشكر كرده اند. اين نكته را در ذهن داشته باشيد، روايت نماينده اسلام آباد غرب از بيان انتقادات در خصوص كم كاري ها و محروميت هاي استان را هم بخوانيد: »زماني كه در تدارك انجام وظيفه در ميزباني سفر مقام معظم رهبري بوديم،از طرف مجمع نمايندگان استان مامور شدم كه متن تشكر از ايشان و دعوت مردم به استقبال را تدوين نمايم.در انتهاي آن متن برخي از مشكلات و مطالبات مردم را نيز آورده بودم.متاسفانه هنگام قرائت متن از شبكه استاني فهميدم آن قسمت را برداشته اند .زماني كه جوياشدم گفتند كه در اين سفر نبايد اين موارد مطرح شود.اما در پايان سفر آنچه براي من و ديگر مردم استان مشهود بود اين بود كه حضرت آقا بيش از همه ما مسئولان مياني مشغله مطالبات و مشكلات مردم و طرح آن را دارند.»
اين يعني دوستي خاله خرسه! دوستان تصور مي كنند با مثلا سانسور كمبودها و محروميت ها، هيچ گزارشي به رهبري نمي رسد و ايشان اصلا پاي تلويزيون نشسته اند تا اطلاعات خود را به روز كنند!! اي كاش برخي از اين دوستي هاي و دلسوزي هاي وارونه جاي خود را به صراحت و صداقت مي داد تا گزارش هاي مردمي و تفاوت آن با گزارش هاي رسمي اين گونه رهبري عزيز را غمگين و متاثر نكند: اگر در حق اين مردم كوتاهي كنيم فرداي قيامت نمي توانيم پاسخگو باشيم. حق نداريد كه با اختلافات و ضعف هاي خود مانع خدمت شايسته به مردم شويد؛ به جاي راه رفتن در ميدان، بايد دويد، چون با فعاليت روزمره ومعمولي، نمي توان عقب ماندگي هاي استان را جبران كرد... آيا از همين فردا كار را بطور جدي شروع خواهيد كرد؟ و در مرحله حرف متوقف نخواهيد شد؟و...(نقل به مضمون)
همچنان بايد روي اين عبارت «اين مردم نازنين» كه هفته گذشته در همين ستون منتشر شد، فكر كرد و تامل نمود كه چطور اين مردم با همه گرفتاري ها، كاستي ها، كمبودها، تبعيض ها و...براي ديدن چند ثانيه سيماي رهبر، ساعت به انتظار مي ايستند و بعد نجيبانه زندگي روزمره خود را با اعتقاد به بركت آن چند ثانيه ديدار، ادامه مي دهند...داستان مسئولان تنها به وكيل و وزير محدود نمي شود آن اقا يا خانمي كه مسئول نگارش و ارسال گزارش هاي حاشيه اي سفر و يا انعكاس مشكلات مردم در رسانه ها هم بوده، جزء همين مسئولان است متاسفانه!