كژتابيهاي ذهن و زبان
پژوهش ادبي
كژتابيهاي ذهن و زبان
استاد بهاءالدّين خرمشاهي ـ3
باري، بعضي صنايع در علم بديع هست كه به بحث ما شبيه است و به هر حال كژتابيهاي خوشايندي در بر دارد. يكي از آنها را «توجيه» نام نهادهاند. و مثالي كه براي آن ميزنند اين است كه يكي از ظرفاي عرب كه طبعي موزون داشت، به نزد خياطي كه اعور (يك چشم) بود رفت و گفت: اگر براي من جامهاي بدوزي كه معلوم نباشد جُبّه است يا قبا، من هم در عوض براي تو شعري ميسرايم كه معلوم نباشد مدح است يا هجا!
خياط كه ماهر بود، از عهده بر آمد و چنان تن پوشي دوخت كه شاعر پسنديد. شاعر هنرمند هم به شرط خود وفا كرد و از عهدة عهد برون آمد، و شعري گفت دوپهلو كه ترجمة مصراع اصلياش چنين است: «كاش هر دو چشمش مثل هم بود.» يا «كاش آن چشمش هم مثل اين يكي بود» (ليت عينيه سوا»). شبيه به همين صفت، صفتي است از صنايع غيرسنگين، به نام التحملللضدين (محتملالضدين) كه رشيدالدين و طواط (در حدائقالسحر، تصحيح عباس اقبال، ص 36) پس از داستان خياطي كه نقل كرديم، سه بيت شعر نيز براي آن مثال ميزند از اين قرار:
اي بر سر خوبان جهان بر سرهنگ
پيش دهنت ذره نمايد خرچنگ
اي خواجه، ضيا شود ز روز تو ظُلم
با طلعت تو سور نمايد ماتم «وطواط»
روسي را محتسب داند زدن
شاد باش اي روسبي زن محتسب
«از شاعر نامعلوم»
پديدة همجواري هم، با اين پديدة ابهام كژتاب داريم كه علماي افرنگ بدان پاردوكس (كمابيش برابر با «شبهه»، «شطحيه»، «متناقض نما») ميگويند: فيالمثل اگر كسي بگويد: «همة حرفهاي من دروغ است، آيا اين حرفش راست است يا دروغ؟ اگر راست باشد، دروغ است، و اگر دروغ باشد، راست است.
يك پديدة ديگر داريم به نام «استثناء منقطع» كه مراد از آن اين است كه چيزي يا چيزهايي را كه جزو يك مجموعه نيست، از آن مجموعه منها كنيم. با اين كار، اين توهم ايجاد ميشود كه گويي آن چيز يا آن چيزها، جزو آن مجموعه است. اين معني مثل همة معاني ديگر يا مثال بهتر روشن ميشود: «تيمور لنگ هنري جز كشتار مسلمانان نداشت.» كه موهم اين معناست كه «كشتار مسلمانان» جزو هنرهاست. يا: «من در اين معامله سودي غير از ضرر نبردم»، كه موهم اين معناست كه ضرر هم جزو سودهاست.
اين پديده به هر حال، خواسته يا ناخواسته، كژتابي زباني به همراه دارد.
حالا كه اين همه پديدهشناسي ميكنيم، حيف است كه به يك پديدة ديگر اشاره نكنيم و آن پديدهاي است كه در عربي به آن «لام عاقبت» ميگويند. چون با «ل» بيان ميشود.
و مثال معروف آن، دو بار در مصراع دوم اين بيت آمده است:
له مَلَكُ ينادي كل يوم
لدوا للموت و ابنوا للخراب
(فرشتهاي از سوي او هر روز ندا در ميدهد كه آي آدمها براي مردن زاده شويد، و براي ويراني به آباداني بپردازيد.)
اين پديده را بايد در فارسي «تاي عاقبت» بناميم؛ زيرا با «تا» بيان ميشود: «اين زن را گرفتم تا بلاي جانم شود!»، «به دانشگاه رفتم، و درس خواندم، تا نتوانم مخارج زندگيام را تأمين كنم!»
همچنين پديدة نوظهوري داريم به نام «كاريكلماتور» كه در سالهاي اخير به مدد طبع فياض بعضي از طنزپردازان ساخته شده است و اسمش هم با مسمي است و مركب از «كاريكاتور» و «كلمات» است.
خوانندگان گرامي توجه داشته باشند كه مدتهاست از مقدمة مقاله گذشتهايم و داخل متن شدهايم و اينك از آن هم داخلتر خواهيم شد، و با مثالهاي پختهاي كه نقل خوايم كرد، مادة خامي براي منطقدانان، زبانشناسان، سخنسنجان و قاطبة زبانبازان فراهم خواهيم ساخت. مثالها يعني جملههاي كژتاب را شمارهگذاري و با حروف سياه درج ميكنيم كه برجستهتر و زوديابتر باشد. و ذيل آنها دو ـ و گاه سه ـ معناي محتمل را با «الف» و «ب» مشخص ميكنيم، تا سرانجام ببينيم كه ميتوان از آنها نتيجة علمي يا اخلاقي گرفت يا نه. ضمناً چند مثال را كه از يك الگو پيروي ميكند، با شمارة فرعي (مميزدار) از شمارة اصلي متمايز ميگردانيم.
1ـ جامعهشناسان اقوام بدوي.
الف) جامعهشناساني كه از ميان اقوام بدوي برخاستهاند.
ب) جامعهشناساني كه دربارة اقوام بدوي تحقيق ميكنند.
2ـ من تو را از پدرت بيشتر دوست دارم.
الف) من تو را از آن ميزاني كه پدرت تو را دوست دارد، بيشتر دوست دارم.
ب)من تو را بيشتر از آن ميزاني كه پدرت دوست دارم، دوست دارم.
3ـ او همراه پدر و مادر بيمارش به سفر رفت.
الف) هم پدرش بيمار بود، هم مادرش.
ب) فقط مادرش بيمار بود.
شبيه همين:
1/3ـ خبرنگار كيهان با 25 مرد و زن نازا مصاحبه كرد.
الف)مردها هم نازا بودند.
ب)مردها عادي و بارور بودند، فقط زنها نازا بودند.
سیــر و ســلــوک عــارفــانــه

"خــــدا"
یار همیشه همراه
سه شنبه 3 آبان 1390 9:25 PM
تشکرات از این پست