0

شعر امروز

 
farashbandzare
farashbandzare
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 3535
محل سکونت : فارس

شعر امروز

شعر امروز

افتادگان

فرشيد فرهمندنيا

حجم‌هاي نور‎

‎کانال‌هاي دور‎

‎کانال‌هاي زير زميني که باد‎

‎شروه‌هاي جنوبي در آنها خاکستر مي‌کند‎

‎ارواح نيزار‎

‎سايه هاي غار‎

‎سايه مردي که سلاح بر ديوار تکيه داده و‏‎

‎صدا در دالان تاريخ رها کرده است‎

‎سوت خمپاره‌ها‎

‎تقديري بيش نيست‎

‎و پلاک‌هاي بي‌شماره‎

‎نشانيِ همه افتادگان زمين‌اند‎

‎کودک چراغ اتاقش را روشن مي‌کند‎

‎عکس بابا در قاب‎

‎لبخند مي‌پراکند‎

‎نوري بنفش بر ديواره غار‏‎

‎ناگاه مي‌گذرد‎

‎مرد سر از هزاره‌ها بر آورده‎

‎گوش مي‌دهد‎

‎کودک کانال عوض مي‌کند‎

‎ريز مي‌خندد و چيزي مي‌خورد‎

‎غاري نيست‎

‎اخباري نيست‎

‎شب پره‌ها از خاکريز مي گذرند‎

‎عکسي خون آلود از دستان مردي آويزان مانده و‎

‎بي صدا‎

‎باروت و حسرت به جهان مخابره مي‌کند‎.‎





همه چيز تكان مي‌خورد

ياور مهدي پور

برگ‌ها تکان مي‌خورند

شاخه‌ها تکان مي‌ خورند

گنجشک ِ روي درخت تکان مي‌ خورد

آنچه تکان نمي‌ خورد

دست و دلي است

که در باد

تفنگ را

به سوي درخت

نشانه رفته است.





نبودن

محمد بهبودي نيا



افتادنت‎

‎درخت را به وحشت مي اندازد.‏

نبودنت

درست مثل پرواز پرنده اي

گوشه‌اي از جهان را

خالي مي‌کند. ‏

تو نيستي

و من گاهي درخت مي‌شوم

گاهي

پنجره شکسته يک‏ ساختمان قديمي

گاهي

همين صندلي که هر روز روي آن مي‌نشينم

تو نيستي

و براي مردم اين شهر عادي شده

ديدن کوهي

که در تاريکي خيابان

پرسه مي زند.

سیــر و ســلــوک عــارفــانــه

http://bayanbox.ir/view/279314356572007390/solook.gif

"خــــدا"

یار همیشه همراه

سه شنبه 3 آبان 1390  9:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها