0

غروب بود.

 
rasool110
rasool110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1389 
تعداد پست ها : 269
محل سکونت : تهران

غروب بود.

غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود

و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
«دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است‌.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واوه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه‌.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است‌.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود
خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين
گل شب بوست‌،

نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد.»

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
«چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشيه تنهايي است.»
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس‌.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن‌.
- و نوشداري اندوه؟

- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش‌.

و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.

- چرا گرفته دلت‌، مثل آنكه تنهايي‌.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي‌.
- دچار يعني
- عاشق‌.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است‌.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست‌.

- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست‌.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است‌.
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست‌.
دچار بايد بود:
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست‌.
و عشق
صداي فاصله هاست‌.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند.
- نه،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست‌.

 

عشاق

دوشنبه 2 آبان 1390  10:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها