پناه بر خدا
عارفى وارسته گفت : جوان عربى را در طواف كعبه ، با تنى نزار و زرد و ضعیف دیدم كه گویى استخوانهایش را گداخته بود . نزدیك رفتم و به او گفتم : گمانم تو محبّى و از محبّت بدین سان سوخته اى . گفت : آرى . گفتم : محبوب به تو نزدیك است یا دور ؟ گفت : نزدیك ، گفتم : مخالف است یا موافق ؟ گفت : موافق و مهربان . گفتم : سبحان الله ! محبوب به تو نزدیك و موافق و مهربان و تو بدین سان زار و نحیف ؟ گفت :
اى بى چاره ! مگر تو نمى دانى كه آتش وصال و موافقت بسى سوزنده تر از آتش دورى و مخالفت است ؟ چه ، در وصال او بیم فراق است و زوال ، و در میزان او امید وصال . من با شنیدن این توبیخ ، شرمنده شدم و حالم دگرگون شد
چهارشنبه 6 مرداد 1389 1:14 AM
تشکرات از این پست