0

اسب پير

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

اسب پير

سر و كله يك اسب
در كوچه مان پيدا شد
تا بچه ها فهميدند
در كوچه مان غوغا شد
¤¤¤
آن اسب پير و خسته
اسب خيلي خوبي بود
اما بر روي دوشش
يك گاري چوبي بود
¤¤¤
براي آن اسب پير
دل من خيلي مي سوخت
صاحب آن، پيرمرد
فقط ميوه مي فروخت
¤¤¤
زني با زنبيل آمد
لبخندي زد پيرمرد
- لطفاً دو كيلو پياز
با سه كيلو سيب زرد
¤¤¤
زنبيل خالي پر شد
آن زن زنبيلش را برد
سيبي از زنبيل افتاد
اسب خسته آن را خورد
محمد عزيزي (نسيم)

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

شنبه 30 مهر 1390  8:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها