بگذار...
بگذارید نسیمی بوزد بر جانم تا که از جامه خاکی بکند عریانم دستها در ملکوت و بدنم در خاک است ظاهر آلوده ام اما دل و جانم پاک است شب و باران و نماز است و هم آواز قنوت باقی مثنوی ام را بسرایم به سکوت
عشاق