اول؛ معلوم نيست چرا هنوز در جمهوري اسلامي اتفاقاتي رخ مي دهد كه گويي »مردم« در آن ديده نمي شوند؟ مثلا فرهنگ عذرخواهي از مردم همچنان در بين برخي - بخوانيد اقليت شبيه به اكثريت - مسئولان به گناه كبيره مي ماند، انگار ميز و صندلي برخي از اين عالي جنابان به صورت سند شش دانگ ارث پدري خدمتشان تقديم شده و انگار نه انگار كه هرچه دارند از اين مردم است. مثلا ناگهاني سيستم پيام كوتاه همراه اول يك نيم روز قطع مي شود...خب مي شود كه مي شود؛ نكند توقع داريد كه دوستان با پيامك از شما عذرخواهي كنند؟! شما بفرماييد آبونمان قبض آب و برق و گاز و تلفن را پرداخت كنيد تا يك وقت بي آبونمان از دنيا نرويد. يا مثلا شهرداري محله شما را اسفالت مي كند و به دريچه هاي فاضلاب و ...كه مي رسد ديگر حال همسطح كردنش را ندارد و مي شود يك چاله نيم متري وسط يك خيابان آسفالت شده، خب كه چي؟ اگر يك موتور در شب همراه با خانواده خود توي اين چاله بيافتد و چپ كند، كجا برود شكايت؟ اصلا كمك فنرهاي ماشين صفر شما كه از كمپاني بيرون نيامده، از درز درهايش باد به داخل مي آيد، به جهنم؛ جسم رنجور آن موتوري و همسر و دختربچه اش چه مي شود؟ و...كلا از خير عذرخواهي در مملكت مي گذريم ولي اجازه بدهيد كمي بدبين باشيم كه برخي انگار حقوق مي گيرند تا مردم را در 33 سالگي نظام، به نظام و البته امام عزيزمان بدبين و نااميد كنند...كاش ما مي توانستيم بيشتر و جسورانه تر بنويسيم.
دوم؛ در سرتاسر كره خاكي نمونه ندارند اين مردم نازنين...بي بي سي براي خودش «خط و نشان» مي كشد و آسمان را به ريسمان پوسيده خود مي بافد كه خط و نشان اصلي را 33 سال است كه ملت ما برايشان كشيده است. كرمانشاه را نگاه كنيد، همه مشكل دارند، همه با كمبودهايي دست و پنجه نرم مي كنند و محروميت هايي را سالهاست تجربه مي كنند اما از ميهمان عزيزشان چگونه استقبال كردند؟ مردم بي كفايتي ها و بي لياقتي ها را به حساب نظام نمي گذارند هرچند برخي حقوق بگير اين نقشه شوم تضعيف نظام هستند. مردم دلخوري هاي كمي ندارند اما قرار نيست آن را با خط و نشان كودكانه بي بي سي قسمت كنند؛ كجا هستند آقايان و خانم هاي خيلي زرنگ كه خط و نشان اصلي را ببينند و براي مخاطبان خود هم مخابره كنند؟
سوم؛ شادي مردم نازنين ايران چقدر سخت است؟ شادكردن دل اين ملت واقعا چقدر هزينه دارد كه برخي نه تنها بلد نيستند
-بدبينانه - بلكه نمي خواهند اين هزينه اندك را بپردازند؟ تيم ملي واليبال ايران براي نخستين بار قهرمان آسيا شد، مردم كم خوشحال شدند؟ تيم ملي فوتبال مان تيم بحرين را درهم كوبيد، مردم دلشان شاد نشد؟ آيا واقعا اگر مديران ورزشي ما درست سر جايشان باشند و كمي؛ تنها كمي با برنامه و دقت كار اصلي شان را انجام دهند و فكر بازنشستگي و سفر خارجي و تجارت و واردات و صادرات نباشند، آن قدر استعداد و پتانسيل در اين كشور عزيز هست كه در ساليانه در هر ماه يك جشن ملي در كشور به خاطر موفقيت هاي ورزشي برپا شود.
چهارم؛ وزارت ورزش و جوانان تشكيل شده اما كسي زياد به آن دل نبسته چون اصولا وزارت ورزش و فوتبال است و از جوانان خبري نيست؛ حتي گروه مشاوران جوان هم ندارد اين وزارتخانه. حتي تا امروز وزير در يك برنامه جوان پسند هم شركت نكرده و تا بوده، حضور در ميدان فوتبال و فوتبال و فوتبال و كمي هم ساير رشته ها بوده است. دلم مي سوزد وقتي يك رييس فدراسيون براي دريافت بودجه كامل، نامه رسمي مي زند كه «آقاي بووووق اگر بودجه را كامل گرفتي، 100 ميليون براي خودت!» آن وقت اصلي ترين دغدغه ملي پوشان ما دفترچه بيمه باشد! دلم مي سوزد وقتي مديران ما به يك ميز فكسني مي رسند، سريع صندوق تعاوني مسكن راه مي اندازند و براي خودشان، فرزندانشان و اقوام شان، زمين و خانه دست و پا مي كنند اما ملي پوشان اين كشور هنوز در روياي يك خانه كوچك صبح را به شب مي رسانند و ...دلم مي سوزد كه با اين شرايط، توقع داريم نخبه هامان با كمترين پاداش خارجي ها، مهاجرت نكنند...واقعا مردم نازنيني داريم؛ اين طور نيست؟
پنجم؛ قدرشناسي يعني چه؟ قدرناشناسي چه عاقبتي دارد؟ واقعا كفران نعمت داشتن چنين ملتي، چه سرنوشتي را براي مسئولان در پي خواهد داشت؟ چرا برخي مسئولان ما عبرت نمي گيرند از فراموش شدن در تاريخ انقلاب؟ چرا خود را خادم ملت نمي دانند و گاه تنها و تنها شعارش را مي دهند و از ملت عقب مي مانند؟ واقعا شادكردن دل بي نظيرترين ملت دنيا، كار سختي است؟ خدا به همه ما در هر نقطه اي كه هستيم اين بينش و قدرشناسي را بدهد و در هر نقطه كه در اين نظام قرار گرفتيم با همين نگرش كار كنيم كه دنيا در گذر است...