درباغ گلهاي شقايق قدم مي زدم.
ناگهان به يادتو افتادم.
آريبه ياد تويي كه شقايق را آفريدي.
قلم بر دست نهادم وبرايت نوشتم:
شقايق مظهرعشق هست وعاشقي،دل است و دل دادگي و... .
هنگامي كه نسيم بهاري دست خود را چون مادري مهربان، به گلهاي شقايق مي كشد و آنها را نوازش مي كند، آنگاه است كه عاشقي آغاز مي شود؛عاشقي براي معشوق واقعي.
معشوقي كه داناوتوانا است وآفريدگار جهانيان وهمين طورقلب جهانيان است تابرايش بتپد.
هنگامي كه پاييزفرا مي رسد و اشك هاي آسمان ازگونه ي ابرها به زمين فرود مي آيد
آنگاه است كه انسان به عشق واقعي مي رسد
ودل رابه خداي يكتا مي سپارد.
الهي!
همانا معشوق واقعي تويي.
فاطمه شيرازي 14 ساله مدرسه پيام انقلاب تهران