وقتي عصباني مي شويم كسي جلودارمان نيست به زمين و زمان گير مي دهيم كه چرا اين گونه شد و آن گونه نشد.
اصلا چرا شد؟ چرا نشد؟
شروع مي شود ايرادهاي بني اسرائيلي مان و دلايلي بر اساس نسبيت اينيشتين.
توقع هم داريم كه همگان بپذيرند دلايل فوق العاده علمي و منطقي ما را!
ولي خب به مقصود كه نمي رسيم سخت بر آشفته مي شويم ودلمان مي خواهد روزگار، انساني بود تا مي توانستيم يقه اش را بگيريم غافل از اينكه يقه روزگار حالا نيز دست ماست!
دليلي براي بخشيدن نمي بينم اگر ضربتي زدي بايد ضربتي نوش كني والا ما مي دانيم و تو.
بعد اگر خودمان باشيم دراين مقام، بخشش را شايسته مي دانيم و گفتمان مسالمت آميز را راهگشا تر.
ما چه جور بني بشري هستيم من يكي كه هرچه به مغز خويشتن فشار آورده و در احوال اين عجيب الخلقه و شاهكار آفرينش مطالعه كردم و در بحر مكاشفات مستغرق شدم، نفهميدم كه چه هستيم!
اما خوب مي دانم كه ازپرادعا ترينيم در بين خلايق.
مي خوريم و مي گرديم .از گردش روزگار لذت مي بريم از آنچه خداوند برايمان مقدر كرده اما اين ايراد گرفتن را نمي شود و از ميان ما برداشت چرايش را هم نمي دانم!و نخواهم فهميد. اصلا دليلي براي فهميدن نيست من نيز جزو همين دسته ام ما را جدايي با دوستانمان رسم جوانمردي نيست!
از موضع قدرت كه حرف نمي زنم دارم انتقاد مي كنم. خب مگر جايز نيست؟
اصلا خودش شغلي است درآمد زا. پس ايرادي بر من نگيريد كه ناراحت شده به شيوه بني اسرائيل ايراد خواهم گرفت از شما.
من كه حرف بدي نمي زنم مي گويم خصلتي كه داريم نيكو نيست و بايد تجديد نظري كرد در اين لايحه تا مبادا به تصويب برسد.
چند سالي مي شود كه درخواست تجديد نظر مي دهيم همان است كه بر برخي كارگر نمي افتد والا تا كنون از ميان رفته بوديم با اين همه درخواست هاي جور واجور و ناشدني.
يك لحظه فكر هم نمي كنيم بر خواسته هايمان . آنچه را مي خواهيم كه نمي شود و آنچه را نمي خواهيم كه مي شود. صلاح را از ناصلاح تشخيص نمي دهيم و اين مي شود كه آني را مي خواهيم كه بي ارزش ترين است و آني را نمي پسنديم كه با ارزش ترين !
خودمان را لحظه اي جاي ديگري نمي گذاريم تا خدايي ناكرده در مقام او قرار نگيريم البته در مقام مادي بالاتر از خود چرا ، روزي هزار بار قرار مي گيريم و فراموش مي كنيم حال خود را.
عصباني شدن هم عالمي دارد براي خودش.. صورتي سرخ و برافروخته و دودي كه از سرمان بالا مي رود و صحنه اي هيجان انگيز.
خب ديگر كافي است تا شما را عصباني نكرده ام بروم زيرا كه بوي عصبانيت كم كم از راه مي رسد.
پس خدانگهدار تا اگر عمري باقي بود برگردم تا دوباره لايحه اي را كه خوب نيست تصويب نكنند.
زهرا كريمي (باران)