قصه هاي زندگي(23)
گل
همه مردم دنيا عاشق گل هستند. اما نمي دانم چرا پدر من از گل بيزار است! او حتي از كساني كه بوي گل مي دهند بدش مي آيد! اصلا مي خواهد سر به تنشان نباشد! او وقتي مي شنود مردم از ديدن گل هيجان زده مي شوند حسابي حرص مي خورد! البته از بد روزگار پدرم شغلي دارد كه در اطرافش گل مي رويد و دائما بايد گل بخورد! او از هر چه گل زن و آقاي گل بيزار است! چون پدر من گلر است!
مهدي احمد پور
روزنامه كيهان صفحه مدرسه