0

قصه هاي زندگي/ گل

 
vbolandi
vbolandi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 421
محل سکونت : تبریز

قصه هاي زندگي/ گل

قصه هاي زندگي(23)
گل

همه مردم دنيا عاشق گل هستند. اما نمي دانم چرا پدر من از گل بيزار است! او حتي از كساني كه بوي گل مي دهند بدش مي آيد! اصلا مي خواهد سر به تنشان نباشد! او وقتي مي شنود مردم از ديدن گل هيجان زده مي شوند حسابي حرص مي خورد! البته از بد روزگار پدرم شغلي دارد كه در اطرافش گل مي رويد و دائما بايد گل بخورد! او از هر چه گل زن و آقاي گل بيزار است! چون پدر من گلر است!
مهدي احمد پور

روزنامه كيهان صفحه مدرسه

چهارشنبه 27 مهر 1390  7:19 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها