0

اسوه بندگي خدا

 
gh_golpa
gh_golpa
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 1224
محل سکونت : اصفهان

اسوه بندگي خدا

امام حسن مجتبي در زمان خود عابدترين و زاهدترين و برترين مردم به شمار مي آمد. هرگاه به سفر حج مي رفت، پياده و چه بسا پاي برهنه راه مي پيمود و هرگاه ياد مرگ مي كرد، به شدت مي گريست، هرگاه به ياد خانه قبر مي افتاد، اشك مي ريخت، هرگاه از روز حشر و برانگيخته شدن در روز قيامت ياد مي كرد، گريان مي شد. هرگاه به ياد عبور از روي پل صراط مي افتاد مي گريست، هرگاه ياد مي كرد كه بايد براي حسابرسي در پيشگاه خداوند حاضر شود، صيحه مي زد و بي هوش مي شد. هرگاه به نماز مي ايستاد، اعضاي بدنش در مقابل پروردگار عزوجل مي لرزيد. و هرگاه از بهشت و جهنم ياد مي كرد مانند شخص مار گزيده مي لرزيد و به خود مي پيچيد و از خداوند بهشت را طلب مي كرد و از آتش دوزخ به خدا پناه مي برد.(1) امام حسن(ع) هرگاه به در مسجد مي رسيد سر مبارك خود را بلند مي كرد و مي فرمود: بار خدايا! مهمان تو بر در خانه ات ايستاده اي خداي نيكوكار، شخص گناهكار نزد تو آمده، در حالي كه در زشتي و بدي از حد گذر كرده، پس تو به زيبايي و نيكويي خود، از گناهان و زشتي هاي من بگذر، اي پروردگاري كه كريم و با گذشت و بخشنده اي.(2)

پی نوشتها :

1- بحارالانوار، ج43، ص331
2- همان، ص339

کیهان

 


یک شنبه 24 مهر 1390  6:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها