0

ما درد مي كشيم !

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

ما درد مي كشيم !

نمي دانم! شايد اين روزها زمان خوبي براي اين حرف ها نباشد، آخر ما عادت كرده ايم كه فقط در تابستان نگران حجاب و عفاف باشيم؛ عادت كرده ايم كه پاييز فصل نوشتن از مدرسه و سال تحصيلي است و البته اين ايام عادت كرده ايم كه فقط از اقتصاد و اختلاس بنويسيم اما شايد بد نباشد تا گاهي چرتمان را با شنيدن اين قصه ها پاره كنيم:
پيرمرد فيلسوف با آن هيكل تكيده و موهاي سفيدش به روي سن رفت، از پشت شيشه هاي ضخيم عينكش نگاهي به جمعيت كه گوش تا گوش در سالن نشسته بودند انداخت و گفت: «سنت زدايي[دين زدايي] با دردهايي همراه است كه من از آنها به عنوان دردهاي رهايي نام مي برم...[دردهايي] كه بايد از سوي دينداران و باورمندان به سنت، تحمل شود.» هابرماس آن روز در تالار فردوسي دانشكده ادبيات و زبان فارسي دانشگاه تهران صادقانه از دين زدايي سخن مي گفت و ما چقدر بي خيال بوديم كه حرف هايش را جدي نمي گرفتيم. حالا سال هاست درد مي كشيم؛ دردي به نام رهايي(!) كه بايد از جانب مردم مومن و مذهبي تحمل شود.
درد دل:
يك سال بعد از آن كه هابرماس به ايران آمد اتفاق ديگري در تالار بزرگ شهر اسلو افتاد. از ميان چندين نامزد سرشناس جايزه صلح نوبل، جايزه به زني رسيد به نام شيرين عبادي. مردم جهان كه تا آن زمان شناخت شان از شيرين عبادي به اندازه سياه چاله هاي فضايي هم نبود، حال با اسم و رسم كسي آشنا شدند كه تا چند سال بعد برخي خيابان ها و ميادين شهرشان به نام او شد و بسياري از ماليات هاي شان در قالب جايزه هاي حقوق بشر به جيب او ريخته شد اما تا اينجا زياد عجيب نيست. مردم مومن و مسلمان وقتي درد كشيدند كه مسئولين برگزاري مراسم در اطلاعيه هاي رسمي و غيررسمي، در مصاحبه ها و گفت وگوها، و در تمام مدت اجراي مراسم نوبل، با اصرار و سماجتي خاص، عبادي را به عنوان يك «زن مسلمان» معرفي كردند. كسي كه بدون هيچ نشاني از حجاب اسلامي در مراسم حاضر شد، با مسئولين برگزاري جايزه، دست داد و مصافحه كرد و در آخر وقتي اين درد به عمق جان مردم ديندار و مذهبي جهان رسيد كه فهميدند او حامي همجنس بازان نيز هست. عبادي نطق خود را قرائت كرد: «به عنوان يك «زن مسلمان» از دريافت اين جايزه خوشحالم.» و تمام كساني كه دل در گرو خدا و دين داشتند از اين درد به خود پيچيدند، دردي كه هابرماس آن را درد رهايي خواند و براي دين زدايي لازم مي دانست.
باز هم درد دل:
هنوز چند سالي از آن ماجرا نگذشته بود كه اتفاق ديگري افتاد، درست از همان جنس و با همان نشاني. اين بار سينماي هاليوود صاحب بازيگراني ايراني شد؛ بازيگراني كه اولين و آخرين بازي عمرشان را در هاليوود انجام دادند، هرچند سهم آنان از اين سينما كمتر از 12دقيقه در يك فيلم 90 دقيقه اي بود اما همين مقدار و جلسات حاشيه اي آن كافي بود تا تمام بوق هاي خبري، چهره زناني را به تصوير بكشند كه هيچ نشانه اي از حجاب و آداب اسلامي نداشتند اما به عنوان «زن مسلمان» معرفي مي شدند. مردم ديندار و مؤمن ايران اسلامي همچنان درد مي كشيدند و وقتي اين درد شدت گرفت كه يكي از همين بازيگران با سلام و صلوات به ايران بازگشت، در رسانه ملي به عنوان زني مؤمن و محجبه در نقشي تلويزيوني ظاهر شد و در جشنواره فيلم فجر نيز حضور يافت. انگار علاجي براي دردهايمان نبود يا بهتر بگويم اصلا كسي براي مداوا نبود!
درد دلي ديگر:
شبكه تلويزيون دولتي آمريكا npr برنامه اي ويژه براي مسلمانان تدارك ديد. برنامه اي دردآور كه در مقابل چشمان هزاران مسلمان در اقصي نقاط جهان قرار گرفت. آنها طي اين برنامه 12زن مسلمان را در مقابل دوربين ايالات متحده نشاندند و از آنها خواستند تا پيش چشم تمام بينندگان، حجاب خود را از سر بردارند. npr در توصيف اين برنامه و اين زنان با خطي درشت نوشت: ««زنان مسلمان» از انتخاب خود براي طرد حجاب مي گويند؛ بسياري از آنان فقط هنگام نماز روسري مي پوشند.» باز هم همان درد هميشگي يعني الگوسازي از «زن مسلمان» مطابق با معيارهاي غرب.
آخرين درد دل:
آخرين درد دل را با مسئولين محترم مي كنم؛ با آنها كه چشم هايشان را بستند، با آنها كه گفتند اعتقادي به تهاجم فرهنگي ندارند اما خوب مي دانند: ما درد مي كشيم! سالهاست كه درد مي كشيم و دل خوش كرده ايم به برنامه ريزي هاي فرهنگي نداشته مان! دل خوش كرده ايم به سازمانهاي عريض و طويل فرهنگي كه فقط تعدادشان زياد مي شود! اما حالا ديگر كارد به استخوان رسيده؛ آقايان محترم! بزرگان فرهنگ و فرهنگ سازي كشور! آقايان مجلسي ها و شوراهاي فرهنگي! عزيزاني كه تنها در فصل گيلاس و گوجه سبز به ياد حجاب و عفاف مي افتيد! اينجا ايران، در تمام طول سال، وضعيت حجاب قابل قبول نيست!
اين روزها بيشتر به ياد فرانتس فانون مي افتم؛ نويسنده الجزايري كه در كتابش نوشت:
«اولين اقدام ضد فرهنگي كه فرانسه در الجزاير صورت داد، تلاش براي از بين بردن حجاب بود و در اين كار موفق شد؛ و هر چه بدن زن الجزايري را بيشتر عريان كرد، چنگال استعمارگر، بيشتر به حلقوم الجزايري فرو رفت... هر چادري كه دور انداخته شود افق جديدي كه بر استعمارگر ممنوع بوده در برابر او مي گشايد و بدن الجزايري را كه عريان شده است تماما به او نشان مي دهد و پس از ديدن هر چهره بي حجاب اميدهاي حمله ور شدن اشغالگر ده برابر مي شود... [اشغالگران مي دانستند] اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزاير هجوم بريم و استعداد و مقاومت او را معدوم سازيم بايد بدوا زن ها را تحت تسلط قرار دهيم.»
راستي! پيرمرد فيلسوف قصه ما در سفرش به ايران خاطره ديگري هم داشت؛ خاطره اي كه شايد ريشه اين خيانت فرهنگي را براي ما بيشتر روشن كند؛ هابرماس مي گفت:
«خانمي كه راهنماي ميهمانان بود و مرا در ديدار از تخت جمشيد همراهي مي كرد [...] اطمينان كامل داشت كه پس از اولين انتخاب خاتمي خيلي چيزها در زمينه «مسائل فرهنگي» (آزادي هاي فردي) تغيير يافته است. براي تائيد اين مطلب او روسري خود را نشان داد. روسري او به اندازه يك كف دست، عقب تر رفته بود.»

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

شنبه 23 مهر 1390  10:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها